ملاحظه مىكنيد .
« اما ابليس فتعصب على آدم لاصله و طعن عليه فى خلقته ، فقال انا نارى و انت طينى »
: « ابليس در برابر آدم به خاطر اصل و اساس خويش تعصب ورزيد و آدم را مورد طعن قرار داد و گفت : « من از آتشم تو از خاك » ! و سپس اضافه مىفرمايد :
فان كان لا بد من العصبية فليكن تعصبكم لمكارم الخصال و محامد الافعال و محاسن الامور :
« اگر قرار هست تعصبى داشته باشيد اين تعصب شما به خاطر اخلاق پسنديده ، افعال نيك و كارهاى خوب باشد » ( 1 ) .
ضمنا از اين حديث به خوبى روشن مىشود كه ايستادگى سرسختانه براى طرفدارى از يك واقعيت مطلوب ، نه تنها تعصب مذموم نيست ، بلكه مىتواند خلاء روحى انسان را در پيوندهاى نادرست جاهلى پر كند .
لذا در حديثى از امام على بن الحسين ع مىخوانيم كه از آن حضرت درباره « تعصب » سؤال كردند فرمود :
العصبية التي ياثم عليها صاحبها ان يرى الرجل شرار قومه خيرا من خيار قوم آخرين ، و ليس من العصبية ان يحب الرجل قومه ، و لكن من العصبية ان يعين قومه على الظلم :
« تعصبى كه انسان به خاطر آن گناهكار مىشود اين است كه اشرار قومش را بهتر از نيكان قوم ديگر بداند ، اما اينكه انسان قوم و قبيله خويش را دوست دارد عصبيت نيست ، عصبيت آن است كه انسان قوم و قبيله خود را در ستمگرى يارى دهد » ( 2 ) .
تعبير ديگر كه از عصبيت در آيات و روايات آمده « حميت » يا « حميت جاهليت » است .
هامش
( 1 ) نهج البلاغه خطبه 192 ( خطبه قاصعة ) .
( 2 ) اصول كافى ( باب العصبيه ) ج 2 صفحه 233 .