براى خريدارى هيزم وصيت مىنمودند و حاجتمندان براى برآمدن حاجاتشان نذر مىكردند كه اگر به مقصود خود برسند فلان مقدار هيزم بر آن بيفزايند .
به همين جهت هنگامى كه آتش از جوانب مختلف در هيزمها افكندند به اندازه اى شعله اش عظيم بود كه پرندگان قادر نبودند از آن منطقه بگذرند .
بديهى است به چنين آتش گسترده اى نمىتوان نزديك شد تا چه رسد به اينكه بخواهند ابراهيم را در آن بيفكنند ، ناچار از « منجنيق » استفاده كردند ، ابراهيم را بر لاى آن نهاده و با يك حركت سريع به درون آن درياى آتش پرتاب نمودند ( 1 ) .
در رواياتى كه از طرق شيعه و اهل تسنن نقل شده مىخوانيم : هنگامى كه ابراهيم را بالاى منجنيق گذاشتند و مىخواستند در آتش بيفكنند ، آسمان و زمين و فرشتگان فرياد بركشيدند ، و از پيشگاه خداوند تقاضا كردند كه اين قهرمان توحيد و رهبر آزاد مردان را حفظ كند .
و نيز نقل كردهاند : جبرئيل به ملاقات ابراهيم آمد و به او گفت : ا لك حاجة ؟
« آيا نيازى دارى تا به تو كمك كنم » ؟
ابراهيم ع در يك عبارت كوتاه گفت : اما اليك فلا : اما به تو ، نه « ! ( به آن كسى نياز دارم كه از همگان بىنياز و بر همه مشفق است ) .
در اين هنگام جبرئيل به او پيشنهاد كرد و گفت : فاسئل ربك « پس نيازت را از خدا بخواه » .
و او در پاسخ گفت : حسبى من سؤالى علمه بحالى : « همين اندازه كه او از حال من آگاه است كافى است ! » ( 2 ) .
هامش
( 1 ) مجمع البيان ، و تفسير الميزان ، و تفسير فخر رازى ، و تفسير قرطبى ذيل آيات مورد بحث ، و كامل ابن اثير جلد 1 صفحه 98 .
( 2 ) روضه كافى طبق نقل الميزان ج 14 ص 336 .