پا به فرار گذاردند « ( * ( فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنا إِذا هُمْ مِنْها يَرْكُضُونَ ) * ) ( 1 ) .
درست همانند يك لشگر شكست خورده كه شمشيرهاى برهنه دشمن را پشت سر خود مىبيند به هر سو پراكنده مىشوند .
اما به عنوان توبيخ و سرزنش به آنها گفته مىشود : « فرار نكنيد و بازگرديد به سوى زندگانى پرناز و نعمتتان ! و به سوى كاخها و قصرها و مسكنهاى پرزر و زيورتان ، شايد سائلان بيايند و از شما تقاضا كنند » ( * ( لا تَرْكُضُوا وَارْجِعُوا إِلى ما أُتْرِفْتُمْ فِيه وَمَساكِنِكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْئَلُونَ ) * ) .
اين عبارت ممكن است اشاره به آن باشد كه همواره در اين زندگى پرناز و نعمتى كه داشتند سائلان و تقاضاكنندگان بر در خانه هايشان رفت و آمد داشتند ، با اميد مىآمدند و محروم بازمىگشتند به آنها مىگويد : بازگرديد و همان صحنههاى نفرتانگيز را تكرار كنيد ، و اين در حقيقت يك نوع استهزاء و سرزنش است .
بعضى از مفسران نيز احتمال دادهاند كه جمله « * ( لَعَلَّكُمْ تُسْئَلُونَ ) * » اشاره اى به دستگاه پر زرق و برق و كبريايى آنها است كه خود شخصا در گوشه اى مىنشستند و مرتبا فرمان مىدادند ، و خدمتگزاران ، پى در پى نزد آنها مىآمدند و سؤال از امر و فرمانشان مىكردند .
اما اينكه گوينده اين سخن كيست ؟ در آيه صريحا نيامده .
ممكن است ندايى وسيله فرشتگان خدا يا پيامبران و رسولانشان باشد
هامش
( 1 ) « ركض » هم به معنى دويدن با سرعت ، و هم به معنى دواندن مركب مىآيد ، گاهى نيز به معنى كوبيدن پا بر زمين آمده است ، مانند « * ( ارْكُضْ بِرِجْلِكَ هذا مُغْتَسَلٌ بارِدٌ وَشَرابٌ ) * » : « اى ايوب پاى خود را بر زمين بكوب چشمه اى مىجوشد كه هم براى شستشو و هم براى نوشيدن آماده است » ( ص - 42 ) .