و گاه اين سخن خود را عوض مىكنند و مىگويند : « او مرد دروغگويى است كه اين سخنان را به خدا افترا بسته » ! ( * ( بَلِ افْتَراه ) * ) .
و گاه مىگويند : « نه او يك شاعر است » و اين آيات مجموعه اى از تخيلات شاعرانه او است « ( * ( بَلْ هُوَ شاعِرٌ ) * ) .
و در آخرين مرحله مىگويند : از همه اينها كه بگذريم « اگر او راست مىگويد كه فرستاده خدا است بايد معجزه اى براى ما بياورد همانگونه كه پيامبران پيشين با معجزات فرستاده شدند » ( * ( فَلْيَأْتِنا بِآيَةٍ كَما أُرْسِلَ الأَوَّلُونَ ) * ) .
بررسيهاى اين نسبتهاى ضد و نقيض به پيامبر ص خود بهترين دليل بر آن است كه آنها حقطلب نبودند ، بلكه هدفشان بهانه جويى و به اصطلاح بيرون كردن حريف از ميدان به هر قيمت و به هر صورت بوده است .
گاه ساحرش مىخواندند ، زمانى شاعر ، گاه مفترى ، و گاه ( العياذ باللَّه ) يك آدم خيالاتى كه خوابهاى پريشانش را وحى به حساب آورده ! گاه مىگويند چرا تو انسانى ؟ ! و گاه با ديدن آن همه معجزات باز بهانه معجزه ديگر مىگيرند .
اگر ما دليلى بر بطلان سخنانشان جز اين پراكنده گويى نداشتيم به تنهايى كافى بود ، ولى در آيات بعد خواهيم ديد كه قرآن از طرق ديگر نيز به آنها پاسخ قاطع مىگويد .
نكته : آيا قرآن ، حادث است ؟
جمعى از مفسران در ذيل اين آيات به تناسب كلمه « محدث » كه در دومين آيه مورد بحث بود ، گفتگوى فراوانى پيرامون حادث يا قديم بودن « كلام اللَّه » مطرح كردهاند ، همان مساله اى كه در زمان خلفاى بنى عباس ساليان دراز مورد