بديهى است نام اين مرد ، هر چه باشد مهم نيست ، مهم اين است كه او يك دانشمند الهى بود ، و مشمول رحمت خاص پروردگار ، و مامور به باطن و نظام تكوينى جهان ، و آگاه از پاره اى از اسرار ، و از يك جهت معلم موسى بن عمران ، هر چند موسى در پاره اى از جهات بر او مقدم بوده است .
و در اينكه او پيامبر بوده است يا نه باز روايات مختلفى داريم .
در جلد اول اصول كافى روايات متعددى نقل شده است كه دلالت بر اين دارد كه اين مرد عالم ، پيامبر نبود بلكه دانشمندى همچون « ذو القرنين » و « آصف ابن برخيا » بوده است ( 1 ) .
در حالى كه از پاره اى ديگر از روايات استفاده مىشود او داراى مقام نبوت بود ، و ظاهر بعضى تعبيرات آيات فوق نيز همين است ، زيرا در يك مورد مىگويد « من اين كار را از نزد خود نكردم » و در جاى ديگر مىگويد « ما مىخواستيم چنين و چنان شود » .
و از بعضى از روايات استفاده مىشود كه او از يك عمر طولانى برخوردار بوده است .
در اينجا سؤالى پيش مىآيد ، و آن اينكه آيا داستان موسى و اين عالم بزرگ در منابع يهود و مسيحيت نيز وجود دارد ؟
پاسخ سؤال اين است كه اگر منظور كتب « عهدين » ( تورات و انجيل ) باشد ، نه در آنها نيست ، اما از پاره اى از كتب دانشمندان يهود كه در قرن يازدهم ميلادى تدوين گرديده داستانى نقل شده كه شباهت نسبتا زيادى به سرگذشت موسى و عالم زمانش دارد ، هر چند قهرمان آن داستان « الياس » و « يوشع بن لاوى » است كه از مفسران « تلمود » در قرن سوم ميلادى مىباشند و از جهات مختلفى نيز با سرگذشت موسى و خضر متفاوت است ، آن داستان چنين است :
هامش
( 1 ) اصول كافى جلد اول باب « ان الأئمة به من يشبهون فيمن مضى » صفحه 210 .