مثلا خداوند براى آزمايش بندگان آنها را مبتلا به « خوف » ( ناامنى ) و « نقص اموال و ثمرات » از بين رفتن نفوس و عزيزان مىكند ، تا معلوم شود چه اشخاصى در برابر اين حوادث صابر و شكيبا هستند .
آيا هيچ فقيهى و يا حتى پيامبرى مىتواند اقدام به چنين كارى بكند يعنى اموال و نفوس و ثمرات و امنيت را از بين ببرد تا مردم آزمايش شوند .
و يا اينكه خداوند بعضى از پيامبران و بندگان صالح خود را به عنوان هشدار و تربيت در برابر ترك اولى گرفتار مصيبتهاى عظيم مىنمود ، همچون مصيبت يعقوب به خاطر كم توجهى به بعضى از مستمندان و يا ناراحتى يونس به خاطر يك ترك اولاى كوچك .
آيا كسى حق دارد به عنوان مجازات و كيفر اقدام به چنين كارى كند ؟
و يا اينكه مىبينيم گاهى خداوند نعمتى را از انسان به خاطر ناشكرى مىگيرد ، مثلا شكر اموال را بجاى نياورده اموالش در دريا غرق مىشود و يا شكرانه سلامتى را بجا نياورده ، خدا سلامت را از او مىگيرد ، آيا از نظر فقهى و قوانين تشريعى كسى مىتواند به خاطر ناشكرى اموال ديگرى را نابود كند و سلامت را مبدل به بيمارى .
نظير اين مثالها فراوان است ، و مجموعا نشان مىدهد كه جهان آفرينش مخصوصا آفرينش انسان بر اين نظام احسن استوار است كه خداوند براى اينكه انسان راه تكامل را بپيمايد قوانين و مقرراتى براى او از نظر تكوين قرار داده كه تخلف از آنها عكس العملهاى مختلفى دارد .
در حالى كه از نظر قانون شرع نمىتوانيم همه آنها را در چارچوب اين قوانين بريزيم .
فى المثل طبيب مىتواند انگشت انسانى را به خاطر اينكه زهر به قلب او
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 507
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٥٠٧