تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 494

مساهمون:

ص٤٩٤
باز آن عالم بزرگوار با همان خونسردى مخصوص به خود جمله سابق را تكرار كرد و گفت : « به تو گفتم تو هرگز توانايى ندارى با من صبر كنى » ( * ( قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً ) * ) . تنها تفاوتى كه با جمله گذشته دارد اضافه كردن كلمه « لك » است كه براى تاكيد بيشتر است ، يعنى من اين سخن را به شخص تو گفتم . موسى ع به ياد پيمان خود افتاد ، توجهى توأم با شرمسارى ، چرا كه دو بار پيمان خود را - هر چند از روى فراموشى - شكسته بود ، و كم كم احساس مىكرد كه گفته استاد ممكن است راست باشد و كارهاى او براى موسى در آغاز غير قابل تحمل است ، لذا بار ديگر زبان به عذرخواهى گشود و چنين گفت : اين بار نيز از من صرفنظر كن ، و فراموشى مرا ناديده بگير ، اما « اگر بعد از اين از تو تقاضاى توضيحى در كارهايت كردم ( و بر تو ايراد گرفتم ) ديگر با من مصاحبت نكن چرا كه تو از ناحيه من ديگر معذور خواهى بود » ( * ( قالَ إِنْ سَأَلْتُكَ عَنْ شَيْءٍ بَعْدَها فَلا تُصاحِبْنِي قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّي عُذْراً ) * ) . اين جمله حكايت از نهايت انصاف و دورنگرى موسى مىكند ، و نشان مىدهد كه او در برابر يك واقعيت ، هر چند تلخ ، تسليم بود ، و يا به تعبير ديگر بعد از سه بار آزمايش براى او روشن مىشد كه ماموريت اين دو مرد بزرگ از هم جدا است ، و به اصطلاح آبشان در يك جوى نمىرود ! بعد از اين گفتگو و تعهد مجدد « موسى با استاد به راه افتاد ، تا به قريه اى رسيدند و از اهالى آن قريه غذا خواستند ، ولى آنها از ميهمان كردن اين دو مسافر خوددارى كردند » ( * ( فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا أَتَيا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَما أَهْلَها فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُما ) * ) .