بر خاك فرو غلطيده بودند ، زراعتها زير و رو شده بودند ، و كمتر اثرى از حيات و زندگى در آنجا به چشم مىخورد .
گويى در آنجا هرگز باغ خرم و زمينهاى سرسبزى وجود نداشته ، و نالههاى غمانگيز جغدها در ويرانه هايش طنينانداز بوده است ، قلبش به طپش افتاد ، رنگ از چهره اش پريد ، آب در دهانش خشكيد ، و آنچه از كبر و غرور بر دل و مغز او سنگينى مىكرد يكباره فرو ريخت ! گويى از يك خواب عميق و طولانى بيدار شده است : « او مرتبا دستها را به هم مىماليد و در فكر هزينههاى سنگينى بود كه در يك عمر از هر طرف فراهم نموده و در آن خرج كرده بود ، در حالى كه همه بر باد رفته و بر پايهها فرو ريخته بود » ( * ( فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْه عَلى ما أَنْفَقَ فِيها وَهِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها ) * ) .
درست در اين هنگام بود كه از گفتهها و انديشههاى پوچ و باطل خود پشيمان گشت « و مىگفت اى كاش احدى را شريك پروردگارم نمىدانستم ، و اى كاش هرگز راه شرك را نمىپوئيدم ( * ( وَيَقُولُ يا لَيْتَنِي لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَداً ) * ) .
اسفانگيزتر اينكه او در برابر اينهمه مصيبت و بلا ، تنهاى تنها بود « كسانى را جز خدا نداشت كه او را در برابر اين بلاى عظيم و خسارت بزرگ يارى دهند » ( * ( وَلَمْ تَكُنْ لَه فِئَةٌ يَنْصُرُونَه مِنْ دُونِ اللَّه ) * ) .
و از آنجا كه تمام سرمايه او همين بود چيز ديگرى نداشت كه بجاى آن بنشاند ، « و نمىتوانست از خويشتن يارى گيرد » ( * ( وَما كانَ مُنْتَصِراً ) * ) .
در حقيقت تمام پندارهاى غرور آميزش در اين ماجرا بهم ريخت و باطل گشت ، از يك سو مىگفت من هرگز باور نمىكنم اين ثروت و سرمايه عظيم فنايى داشته باشد ، ولى به چشم خود فناى آن را مشاهده كرد .
از سوى ديگر به رفيق موحد و با ايمانش كبر و بزرگى مىفروخت و مىگفت
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 437
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٤٣٧