گندم و حبوبات ديگر ، مزرعه اى كامل و خودكفا .
« اين دو باغ از نظر فرآوردههاى كشاورزى كامل بودند درختان به ثمر نشسته ، و زراعتها خوشه بسته بود ، و هر دو باغ چيزى فروگذار نكرده بودند » ( * ( كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ آتَتْ أُكُلَها وَلَمْ تَظْلِمْ مِنْه شَيْئاً ) * ) .
از همه مهمتر آب كه مايه حيات همه چيز مخصوصا باغ و زراعت است ، به حد كافى در دسترس آنها بود چرا كه « ميان اين دو باغ نهر بزرگى از زمين بيرون فرستاده بوديم » ( * ( وَفَجَّرْنا خِلالَهُما نَهَراً ) * ) .
به اين ترتيب « صاحب اين باغ و زراعت هر گونه ميوه و درآمدى در اختيار داشت » ( * ( وَكانَ لَه ثَمَرٌ ) * ) .
ولى از آنجا كه دنيا به كام او مىگشت و انسان كمظرفيت و فاقد شخصيت هنگامى كه همه چيز بر وفق مراد او بشود غرور او را مىگيرد ، و طغيان و سركشى آغاز مىكند كه نخستين مرحله اش مرحله برترىجويى و استكبار بر ديگران است ، صاحب اين دو باغ به دوستش رو كرد و در گفتگويى « با او چنين گفت : من از نظر ثروت از تو برترم ، و آبرو و شخصيت و عزتم بيشتر و نفراتم فزونتر است » ( * ( فَقالَ لِصاحِبِه وَهُوَ يُحاوِرُه أَنَا أَكْثَرُ مِنْكَ مالًا وَأَعَزُّ نَفَراً ) * ) .
بنا بر اين هم نيروى انسانى فراوان در اختيار دارم ، و هم مال و ثروت هنگفت ، و هم نفوذ و موقعيت اجتماعى ، تو در برابر من چه مىگويى ؟ و چه حرف حساب دارى ؟ ! كم كم اين افكار - همانگونه كه معمولى است - در او اوج گرفت ، و به جايى رسيد كه دنيا را جاودان و مال و ثروت و حشمتش را ابدى پنداشت : « مغرورانه
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 428
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٤٢٨