هنگامى كه تقاضاى آب مىكنند آبى براى آنها مىآورند همچون فلز گداخته ! كه اگر نزديك صورت شود صورتها را بريان مىكند « ! ( * ( وَإِنْ يَسْتَغِيثُوا يُغاثُوا بِماءٍ كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوه ) * ) ( 1 ) .
« چه بد نوشيدنى است » ؟ ! ( * ( بِئْسَ الشَّرابُ ) * ) ! « و دوزخ چه بد جايگاه محل اجتماعى است » ؟ ! ( * ( وَساءَتْ مُرْتَفَقاً ) * ) ( 2 ) .
فكر كنيد آبى كه اگر نزديك صورت شود حرارتش صورت را بريان مىكند آيا قابل خوردن است ؟ اين به خاطر آنست كه در دنيا انواع نوشابههاى گوارا و خنك مىنوشيدند ، در حالى كه آتش به دل محرومان و مستضعفان مىزدند ، اين همان آتش است كه در اينجا بدين صورت تجسم يافته است ! .
عجيب اينكه قرآن در اينجا براى ثروتمندان ، ظالم و دنيا پرستان بى ايمان ، تشريفاتى در جهنم همانند تشريفات اين جهان قائل شده است ولى با اين تفاوت كه در دنيا « سرادق » يعنى خيمههاى بلند ( « سرادق » در اصل از كلمه فارسى سراپرده گرفته شده است ) و اشرافى دارند كه فقيران را در آن راهى نيست و محل عيش و نوش و باده گسارى است ولى در آنجا خيمههاى عظيمشان « از شعلههاى آتش سوزان دوزخ است » ! در اينجا در سراپرده هايشان انواع مشروبات وجود دارد ، همين كه ساقى را صدا مىكنند جامهايى از شرابهاى رنگارنگ پيش روى آنها حاضر مىنمايند ، در دوزخ نيز ساقى و آورنده نوشيدنى دارند ، اما چه آبى ؟ آبى همچون
هامش
( 1 ) « مهل » ( بر وزن قفل ) چنان كه راغب در مفردات گويد به معنى درد ته نشين شده روغن است كه معمولا چيز آلوده و كثيف و بد طعمى است ، ولى جمعى ديگر از مفسران به معنى هر گونه فلز گداخته تفسير كردهاند و ظاهر جمله « يشوى الوجوه » ( صورتها را بريان مىكند ) در اينجا معنى دوم را مىرساند .
( 2 ) « مرتفق » از ماده « رفق و رفيق » است يعنى محل اجتماع دوستان .