مىآورد و مىگويد :
« آنها در غار خود سيصد سال درنگ كردند و نه سال نيز بر آن افزودند » ! ( * ( وَلَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَازْدَادُوا تِسْعاً ) * ) ( 1 ) .
بنا بر اين مجموع مدت توفق و خواب آنها در غار سيصدونه سال بود .
جمعى معتقدند اين تعبير كه بجاى 309 سال ، فرموده است 300 سال و نه سال بر آن افزودند ، اشاره به تفاوت سالهاى شمسى و قمرى است چرا كه آنها به حساب سالهاى شمسى سيصد سال توقف كردند ، و با محاسبه سالهاى قمرى سيصد و نه سال ، و اين از لطائف تعبير است كه با يك تعبير جزئى در عبارت واقعيت ديگرى را كه نياز به شرح دارد بازگو كنند ( 2 ) .
سپس براى اينكه به گفتگوهاى مختلف مردم در اين باره پايان دهد مىگويد : بگو خداوند از مدت توقف آنها آگاهتر است « ( * ( قُلِ اللَّه أَعْلَمُ بِما لَبِثُوا ) * ) .
چرا كه « غيب آسمانها و زمين از آن او است » ، و او از هر كس به حال آنها آگاهتر مىباشد ( * ( لَه غَيْبُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ ) * ) .
كسى كه از پنهان و آشكار ، در مجموعه جهان هستى با خبر است چگونه ممكن است از مدت توقف اصحاب كهف آگاه نباشد .
هامش
( 1 ) طبق قواعد نحوى در اينجا بايد بجاى « سنين » كه جمع است « سنه » كه مفرد است آورده شود ، ولى گويا به خاطر اينكه چنين خوابى بسيار طولانى و اين تعداد سالها بسيار زياد بوده است براى بيان اين مطلب صيغه جمع ذكر شده است تا بيانگر كثرت باشد .
( 2 ) تفاوت سالهاى شمسى و قمرى تقريبا يازده روز است ، كه اگر آن را در سيصد ضرب كنيم و سپس بر عدد روزهاى سال قمرى كه 354 روز است تقسيم كنيم نتيجه آن همان عدد نه مىشود ( البته در اينجا كسر مختصرى ميماند كه چون كمتر از يك سال است قابل محاسبه نيست ) .