جمعى گفتهاند گوينده اين سخن بزرگترين آنها كه « تمليخا » نام داشت بوده است ، و تعبير به صيغه جمع « قالوا » ( گفتند ) در اين گونه موارد معمول است .
و شايد اين سخن به خاطر آن بود كه از وضع قيافه و موها و ناخنها و همچنين طرز لباسهايشان در شك فرو رفتند كه نكند اين يك خواب غير عادى باشد .
ولى به هر حال سخت احساس گرسنگى و نياز به غذا مىكردند چون ذخيرههاى بدن آنها تمام شده بود ، لذا نخستين پيشنهادشان اين بود : « سكه نقره اى را كه با خود داريد به دست يكى از نفرات خود بدهيد و او را به شهر بفرستيد ، تا برود و ببيند كدامين فروشنده غذاى پاكترى دارد ، به مقدار روزى و نياز از آن براى شما بياورد » ( * ( فَابْعَثُوا أَحَدَكُمْ بِوَرِقِكُمْ هذِه إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنْظُرْ أَيُّها أَزْكى طَعاماً فَلْيَأْتِكُمْ بِرِزْقٍ مِنْه ) * ) .
« اما بايد نهايت دقت را به خرج دهد ، و هيچكس را از وضع شما آگاه نسازد » ( * ( وَلْيَتَلَطَّفْ وَلا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَداً ) * ) .
« چرا كه اگر آنها از وضع شما آگاه شوند و بر شما دست يابند يا سنگسارتان مىكنند يا به آئين خويش ( آئين بت پرستى ) بازمىگردانند » ( * ( إِنَّهُمْ إِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ ) * ) .
« و در آن صورت هرگز روى نجات و رستگارى را نخواهيد ديد » ( * ( وَلَنْ تُفْلِحُوا إِذاً أَبَداً ) * ) .
نكتهها :
1 - پاكترين طعام -
جالب اينكه در اين داستان مىخوانيم كه اصحاب