كنيم و نقشه بزرگ واقعى را در ذهن خود منعكس نمائيم ، حالا اين سؤال پيش مىآيد كه آن پرده بزرگى كه ميكروفيلمهاى ذهنى ما روى آن به صورت عظيم منعكس مىگردد كجا است .
آيا اين پرده بزرگ همان سلولهاى مغزى هستند ؟ قطعا نه . و آن نقشه جغرافيايى كوچك را كه ما در عدد بزرگ ضرب مىكنيم و تبديل به نقشه عظيمى مىنمائيم ، مسلما محلى لازم دارد ، آيا مىتواند سلولهاى كوچك مغزى باشد .
به عبارت روشنتر : در مثال ميكروفيلم و نقشه جغرافيايى آنچه در خارج وجود دارد ، همان فيلمها و نقشههاى كوچك هستند ، ولى در نقشههاى ذهنى ما اين نقشهها درست به اندازه وجود خارجى آنها مىباشند و قطعا محلى لازم دارند به اندازه خودشان و مىدانيم سلولهاى مغزى كوچكتر از آن است كه بتواند آنها را با آن عظمت منعكس سازد .
كوتاه سخن اينكه : ما اين نقشههاى ذهنى را با همان بزرگى كه در خارج دارند تصور مىكنيم و اين تصور عظيم نمىتواند در سلول كوچكى منعكس گردد ، بنا بر اين نيازمند به محلى است و از اينجا به وجود حقيقى ما فوق اين سلولها پى مىبريم .
4 - پديدههاى روحى با كيفيات مادى همانند نيستند
دليل ديگرى كه مىتواند ما را به استقلال روح و مادى نبودن آن رهنمون گردد اين است كه : در پديدههاى روحى خواص و كيفيتهايى مىبينيم كه با خواص و كيفيتهاى موجودات مادى هيچ گونه شباهت ندارند ، زيرا :
اولا : موجودات « زمان » مىخواهند و جنبه تدريجى دارند .
ثانيا با گذشت زمان فرسوده مىشوند .
ثالثا قابل تجزيه به اجزاء متعددى هستند .