3 - عدم انطباق بزرگ و كوچك
فرض كنيد كنار درياى زيبايى نشستهايم چند قايق كوچك و يك كشتى عظيم روى امواج آب در حركتند ، آفتاب را مىبينيم كه از يك سو غروب مىكند و ماه را مىبينيم كه از سوى ديگر در حال طلوع كردن است .
مرغهاى زيباى دريايى دائما روى آب مىنشينند و برمىخيزند ، در يك سمت ، كوه عظيمى سر به آسمان كشيده است .
اكنون ، لحظاتى چشم خود را مىبنديم و آنچه را ديدهايم در ذهن خود مجسم مىنمائيم : كوه با همان عظمت ، دريا با همان وسعت ، و كشتى عظيم با همان بزرگى كه دارد در ذهن ما مجسم مىشوند ، يعنى همانند تابلوى فوق العاده بزرگى در برابر روح ما يا در درون روح ما وجود دارند .
حالا اين سؤال پيش مىآيد كه جاى اين نقشه بزرگ كجا است ؟ آيا سلولهاى فوق العاده كوچك مغزى مىتوانند چنين نقشه عظيمى را در خود بپذيرند ؟
مسلما نه ، بنا بر اين بايد ما داراى بخش ديگرى از وجود باشيم كه ما فوق اين ماده جسمانى است و آن قدر وسيع است كه تمام اين نقشهها را در خود جاى مىدهد .
آيا نقشه يك عمارت 500 مترى را مىتوان روى يك زمين چند ميليمترى پياده كرد ؟
مسلما پاسخ اين سؤال منفى است ، چون يك موجود بزرگتر با حفظ بزرگى خود منطبق بر موجود كوچكى نمىشود ، لازمه انطباق اين است كه يا مساوى آن باشد يا كوچكتر از آن كه بتواند روى آن پياده شود .
با اينحال چگونه ما مىتوانيم نقشههاى ذهنى فوق العاده بزرگى را در سلولهاى كوچك مغزى خود جاى دهيم ؟
ما مىتوانيم كره زمين را با همان كمربند چهل ميليون متريش در ذهن ترسيم كنيم ، ما مىتوانيم كره خورشيد را كه يك ميليون و دويست هزار مرتبه