2 - « هنگام فكر كردن تغييرات مادى در سطح مغز بيشتر مىشود ، مغز بيشتر غذا مىگيرد ، و بيشتر مواد فسفرى پس ميدهد موقع خواب كه مغز كار تفكر را انجام نمىدهد كمتر غذا ميگيرد اين خود دليل بر مادى بودن آثار فكرى است » ( 1 ) .
3 - مشاهدات نشان مىدهد كه وزن مغز متفكران عموما بيش از حد متوسط است ( حد متوسط مغز مردان در حدود 1400 گرم و حد متوسط مغز زنان مقدارى از آن كمتر است ) اين نشانه ديگرى بر مادى بودن روح است .
4 - اگر نيروى تفكر و تظاهرات روحى دليل بر وجود روح مستقل باشد بايد اين معنى را در حيوانات نيز بپذيريم ، زيرا آنها هم در حد خود ادراكاتى دارند خلاصه آنها مىگويند ما احساس مىكنيم كه روح ما موجود مستقلى نيست و پيشرفتهاى معلوم مربوط به انسانشناسى نيز اين واقعيت را تاييد مىكند .
از مجموع اين استدلالات چنين نتيجه مىگيرند كه پيشرفت و توسعه فيزيولوژى انسانى و حيوانى روز به روز اين حقيقت را واضحتر مىسازد كه ميان پديدههاى روحى و سلولهاى مغزى رابطه نزديكى وجود دارد .
نقطههاى تاريك اين استدلال
اشتباه بزرگى كه دامنگير ماديها در اين گونه استدلالات شده اين است كه « ابزار كار » را با « فاعل كار » اشتباه كردهاند .
براى اينكه بدانيم چگونه آنها ابزار را با كننده كار اشتباه كردهاند ، اجازه دهيد يك مثال بياوريم ( دقت كنيد ) .
از زمان « گاليله » به اين طرف تحولى در مطالعه وضع آسمانها پيدا شد « گاليله » ايتاليايى به كمك يك عينكساز موفق به ساختن دوربين كوچولويى شد ولى البته گاليله بسيار خوشحال بود و شب هنگام كه به كمك آن به مطالعه
هامش
( 1 ) بشر از نظر مادى - دكتر ارانى صفحه 2 .