البته اين مساله در لابلاى بحث استقلال روح روشن خواهد شد .
اكنون به اصل سخن باز گرديم .
در اين كه انسان با سنگ و چوب بى روح فرق دارد شكى نيست ، زيرا ما به خوبى احساس مىكنيم كه با موجودات بى جان و حتى با گياهان تفاوت داريم ، ما مىفهميم ، تصور مىكنيم ، تصميم مىگيريم ، اراده داريم ، عشق مىورزيم ، متنفر مىشويم ، و . . .
ولى گياهان و سنگها هيچ يك از اين احساسات را ندارند ، بنا بر اين ميان ما و آنها يك تفاوت اصولى وجود دارد ، و آن داشتن روح انسانى است .
نه ماديها و نه هيچ دسته اى ديگر هرگز منكر اصل وجود « روح » و « روان » نيستند و به همين دليل همه آنها روانشناسى ( پسيكولوژى ) و روانكاوى ( پسيكاناليزم ) را به عنوان يك علم مثبت مىشناسند ، اين دو علم گر چه تقريبا از جهاتى مراحل طفوليت خود را طى مىكنند ولى به هر حال از علومى هستند كه در دانشگاههاى بزرگ دنيا بوسيله استادان و دانشپژوهان تعقيب مىشوند و همانطور كه خواهيم ديد « روان » و « روح » دو حقيقت جداى از هم نيستند بلكه مراحل مختلف يك واقعيتند .
آنجا كه سخن از ارتباط روح با جسم است و تاثير متقابل اين دو در يكديگر بيان مىشود نام « روان » بر آن مىگذاريم و آنجا كه پديدههاى روحى جداى از جسم مورد بحث قرار مىگيرند نام روح را به كار مىبريم .
خلاصه اينكه هيچكس انكار نمىكند كه حقيقتى بنام روح و روان در ما وجود دارد .
اكنون بايد ديد جنگ دامنه دار ميان « ماترياليستها » از يك سو و « فلاسفه متافيزيك و روحيون » از سوى ديگر در كجاست ؟
پاسخ اين است كه : دانشمندان الهى و فلاسفه روحيون معتقدند غير از
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 255
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٢٥٥