بهترين دليل براى اثبات اين واقعيت ، مقايسه وضع عرب جاهلى با تربيت شدگان مكتب پيامبر ص در آغاز اسلام است ، ديديم چگونه آن قوم خونخوار و جاهل و نادان كه انواع بيماريهاى اجتماعى و اخلاقى سر تا پاى وجودشان را فرا گرفته بود ، با استفاده از اين نسخه شفا بخش نه تنها درمان يافتند ، بلكه آن چنان قوى و نيرومند شدند كه ابرقدرتهاى جبار جهان را به زانو در آوردند .
و اين درست همان حقيقتى است كه مسلمانان امروز آن را از ياد بردهاند ، و به اين حال و روزگار كه مىدانيم و مىدانيد گرفتار گشتهاند .
تفرقه در ميانشان غوغا مىكند ، غارتگران بر منابعشان مسلط شدهاند ، سرنوشتشان به دست ديگران تعيين مىشود ، و انواع وابستگيها آنها را به ضعف و زبونى و ذلت كشانده است .
و اين است سرانجام كار كسانى كه نسخه شفا بخش در خانه هاشان باشد و براى شفاى دردهاى خود دست به سوى كسانى دراز كنند كه از آنها بيمارترند ! قرآن نه فقط شفا مىبخشد ، بلكه بعد از بهبودى يعنى در دوران نقاهت بيماران را با پيامهاى گوناگونش تقويت مىكند چرا كه بعد از « شفا » ، « رحمت » است .
جالب اينكه داروهاى دردهاى جسمانى غالبا اثرهاى نامطلوبى روى ارگانهاى بدن مىگذارند تا آنجا كه در حديث معروفى آمده : « هيچ دارويى نيست مگر اينكه خود سرچشمه بيمارى ديگر است » (
ما من دواء الا و يهيج داء
) ( 1 ) .
اما اين داروى شفابخش هيچگونه اثر نامطلوب روى جان و فكر و روح آدمى ندارد ، بلكه به عكس تمام آن خير و بركت است .
در يكى از عبارات نهج البلاغه مىخوانيم :
شفاء لا تخشى اسقامه :
« قرآن
هامش
( 1 ) سفينة البحار .