صورت مىگيرد كه احيانا در برابر كشته شدن يك نفر از يك قبيله ، قبيله مقتول خونهاى زيادى را مىريزند .
و يا اينكه در برابر كشته شدن يك نفر افراد بى گناه و بى دفاع ديگرى غير از قاتل را به قتل ميرسانند ، چنان كه در رسوم عصر جاهليت مىخوانيم هر گاه فرد سرشناسى از قبيله اى كشته مىشد قبيله مقتول به كشتن قاتل قانع نبود ، بلكه لازم بود رئيس قبيله قاتل و يا فرد سرشناس ديگرى را به قتل برسانند هر چند هيچگونه شركتى در قتل نكرده باشد ( 1 ) .
در عصر ما نيز گاهى جناياتى رخ مىدهد كه روى جانيان عصر جاهليت را سفيد مىكند و ما شاهد اين گونه صحنهها مخصوصا از ناحيه اسرائيل غاصب هستيم كه هر گاه يك جنگجوى فلسطينى سربازى از آنها را بكشد بلا فاصله بمبهاى خود را بر سر زنان و كودكان فلسطينى فرومىريزند و گاه دهها نفر انسان بى دفاع و بى گناه را در برابر يك نفر به خاك و خون مىكشند .
عين همين معنى را در جنگ تحميلى كه مزدوران بعث امروز بر ضد كشور اسلامى ما به راه انداختهاند مشاهده مىكنيم باشد كه تاريخ آينده در اين زمينه قضاوت كند .
مساله رعايت عدالت حتى در مورد قاتل در آن حد و پايه است كه در وصاياى امير مؤمنان على ع مىخوانيم كه فرمود :
يا بنى عبد المطلب لا الفينكم تخوضون دماء المسلمين خوضا تقولون قتل امير المؤمنين ، الا لا تقتلن بى الا قاتلى ، انظروا اذا انا مت من ضربته هذه فاضربوه ، ضربة بضربة ، و لا تمثلوا بالرجل :
« اى فرزندان عبد المطلب ! مبادا بعد از شهادت من در خون مسلمانان غوطه ور شويد و بگوئيد امير مؤمنان كشته شد ، و به بهانه آن خونهايى بريزيد ، آگاه باشيد تنها قاتل من ( عبد الرحمن بن ملجم مرادى ) كشته خواهد شد ،
هامش
( 1 ) تفسير آلوسى ( در روح المعانى ) ذيل آيه مورد بحث .