من رسيده باشد يا حادثه ناگوارى اتفاق بيفتد ، آن چنان كه خانواده و دوستانم در چهره من مشاهده مىكنند ، فرمود : آرى خداوند مؤمنان را از طينت واحد بهشتى آفريده و از روحش در آنها دميده لذا مؤمنان برادر يكديگرند هنگامى كه در يكى از شهرها به يكى از اين برادران مصيبتى برسد در بقيه تاثير مىگذارد ( 1 ) .
از بعضى از روايات نيز استفاده مىشود كه اين پيراهن يك پيراهن معمولى نبوده يك پيراهن بهشتى بوده كه از ابراهيم خليل در خاندان يعقوب به يادگار مانده بود و كسى كه همچون يعقوب شامه بهشتى داشت ، بوى اين پيراهن بهشتى را از دور احساس مىكرد ( 2 ) .
2 - تفاوت حالات پيامبران -
اشكال معروف ديگرى در اينجاست كه در اشعار فارسى نيز منعكس شده است ، كه كسى به يعقوب گفت :
ز مصرش بوى پيراهن شنيدى
چرا در چاه كنعانش نديدى ؟
چگونه مىشود اين پيامبر بزرگ از آن همه راه كه بعضى هشتاد فرسخ و بعضى ده روز راه نوشتهاند ، بوى پيراهن يوسف را بشنود اما در بيخ گوش خودش در سرزمين كنعان به هنگامى كه او را در چاه انداخته بودند ، از حوادثى كه مىگذرد ، آگاه نشود .
پاسخ اين سؤال با توجه به آنچه قبلا در زمينه علم غيب و حدود علم پيامبر و امامان گفتهايم ، چندان پيچيده نيست ، چرا كه علم آنها نسبت به امور غيبى متكى به علم و اراده پروردگار است ، و آنجا كه خدا بخواهد آنها مىدانند هر چند مربوط به نزديكترين نقاط جهان باشد .
آنها را از اين نظر مىتوان به مسافرانى تشبيه كرد كه در يك شب تاريك
هامش
( 1 ) اصول كافى جلد دوم صفحه 133 .
( 2 ) براى اطلاع بيشتر از اين روايات به جلد دوم نور الثقلين صفحه 464 مراجعه شود