دادهاند كه يعقوب نور چشم خود را به كلى از دست نداده بود بلكه چشمانش ضعيف شده بود و به هنگام فرا رسيدن مقدمات وصال آن چنان انقلاب و هيجانى به او دست داد كه به حال نخست بازگشت ، ولى ظاهر آيات قرآن نشان مىدهد كه او به كلى نابينا و حتى چشمانش سفيد شده بود ، بنا بر اين بازگشت بينائيش از طريق اعجاز صورت گرفت ، قرآن مىگويد : * ( فَارْتَدَّ بَصِيراً ) * .
4 - وعده استغفار -
در آيات فوق مىخوانيم كه يوسف در برابر اظهار ندامت برادران گفت « * ( يَغْفِرُ اللَّه لَكُمْ ) * » : خداوند شما را بيامرزد « ولى يعقوب به هنگامى كه آنها نزد او اعتراف به گناه و اظهار ندامت كردند و تقاضاى استغفار نمودند ، مىگويد : « بعدا براى شما استغفار خواهم كرد » و همانگونه كه در روايات وارد شده هدفش اين بوده است كه انجام اين تقاضا را به سحرگاهان شب جمعه كه وقت مناسبترى براى اجابت دعا و پذيرش توبه است ، به تاخير اندازد . ( 1 )
اكنون اين سؤال پيش مىآيد كه چرا يوسف بطور قطع به آنها پاسخ گفت و اما پدر موكول به آينده كرد .
ممكن است اين تفاوت به خاطر آن باشد كه يوسف از امكان آمرزش و اينكه اين گناه قابل بخشش است سخن مىگفت ، ولى يعقوب از فعليت آن و اينكه چه بايد كرد كه اين آمرزش تحقق يابد ، بحث مىكرد ( دقت كنيد ) .
5 - توسل جايز است -
از آيات فوق استفاده مىشود كه تقاضاى استغفار از ديگرى نه تنها منافات با توحيد ندارد ، بلكه راهى است براى رسيدن به لطف پروردگار ، و گرنه چگونه ممكن بود يعقوب پيامبر ، تقاضاى فرزندان را دائر به استغفار براى آنان بپذيرد ، و به توسل آنها پاسخ مثبت دهد .
هامش
( 1 ) در تفسير قرطبى مىخوانيم كه هدفش اين بود كه در شب جمعه اى كه مصادف با روز عاشورا بود براى آنها استغفار كند ! ( تفسير قرطبى جلد 6 صفحه 3491 ) .