و ظلمانى از بيابانى كه ابرها آسمان آن را فرا گرفته است مىگذرند ، لحظه اى برق در آسمان مىزند و تا اعماق بيابان را روشن مىسازد ، و همه چيز در برابر چشم اين مسافران روشن مىشود ، اما لحظه ى ديگر خاموش مىشود و تاريكى همه جا را فرا مىگيرد بطورى كه هيچ چيز به چشم نمىخورد .
شايد حديثى كه از امام صادق ع در مورد علم امام نقل شده نيز اشاره به همين معنى باشد آنجا كه مىفرمايد :
جعل اللَّه بينه و بين الامام عمودا من نور ينظر اللَّه به الى الامام و ينظر الامام به اليه فاذا اراد علم شىء نظر فى ذلك النور فعرفه
: « خداوند در ميان خودش و امام و پيشواى خلق ، ستونى از نور قرار داده كه خداوند از اين طريق به امام مىنگرد و امام نيز از اين طريق به پروردگارش ، و هنگامى كه بخواهد چيزى را بداند در آن ستون نور نظر مىافكند و از آن آگاه مىشود » ( 1 ) .
و شعر معروف سعدى در دنباله شعر فوق نيز ناظر به همين بيان و همين گونه روايات است :
بگفت احوال ما برق جهان است
گهى پيدا و ديگر دم نهان است
گهى بر طارم اعلا نشينيم
گهى تا پشت پاى خود نبينيم
( « جهان » در اينجا به معنى جهنده است و برق جهان يعنى برق جهنده آسمان ) .
و با توجه به اين واقعيت جاى تعجب نيست كه روزى بنا به مشيت الهى براى آزمودن يعقوب از حوادث كنعان كه در نزديكيش مىگذرد بىخبر باشد ، و روز ديگر كه دوران محنت و آزمون به پايان مىرسد ، از مصر بوى پيراهنش را احساس كند .
3 - چگونه يعقوب بينايى خود را باز يافت ؟ -
بعضى از مفسران احتمال
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغه خويى جلد 5 صفحه 200 .