تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
« حال كه چنين است ، من از جاى خود ( يا از سرزمين مصر ) حركت نمىكنم ، و به اصطلاح در اينجا متحصن مىشوم ) مگر اينكه پدرم به من اجازه دهد ، و يا خداوند فرمانى در باره من صادر كند كه او بهترين حاكمان است » ( * ( فَلَنْ أَبْرَحَ الأَرْضَ حَتَّى يَأْذَنَ لِي أَبِي أَوْ يَحْكُمَ اللَّه لِي وَهُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ ) * ) . منظور از اين فرمان ، يا فرمان مرگ است يعنى از اينجا حركت نمىكنم تا بميرم ، و يا راه چاره اى است كه خداوند پيش بياورد و يا عذر موجهى كه نزد پدر بطور قطع پذيرفته باشد . سپس برادر بزرگتر به ساير برادران دستور داد كه « شما به سوى پدر بازگرديد و بگوئيد پدر ! فرزندت دست به دزدى زد » ! ( * ( ارْجِعُوا إِلى أَبِيكُمْ فَقُولُوا يا أَبانا إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ ) * ) . « و اين شهادتى را كه ما مىدهيم به همان مقدارى است كه ما آگاه شديم » همين اندازه كه ما ديديم پيمانه ملك را از بار برادرمان خارج ساختند ، كه نشان مىداد او مرتكب سرقت شده است ، و اما باطن امر با خداست « * ( وَما شَهِدْنا إِلَّا بِما عَلِمْنا ) * ) . « و ما از غيب خبر نداشتيم » ( * ( وَما كُنَّا لِلْغَيْبِ حافِظِينَ ) * ) اين احتمال نيز در تفسير آيه وجود دارد كه منظور برادران اين بوده است كه به پدر بگويند اگر در نزد تو گواهى داديم و تعهد كرديم كه برادر را مىبريم و بازمىگردانيم به خاطر اين بود كه ما از باطن كار او خبر نداشتيم و ما از غيب آگاه نبوديم كه سرانجام كار او به اينجا مىرسد . سپس براى اينكه هر گونه سوء ظن را از پدر دور سازند و او را مطمئن كنند كه جريان امر همين بوده نه كم و نه زياد ، گفتند : « براى تحقيق بيشتر از شهرى