همچون وجود پيامبر كه نعمتى بالاتر از آن نبوده است در دامانشان قرار گرفت كه مىتوانستند با استفاده از آن در مسير سعادت ، يك شبه ره صد ساله را طى كنند ، اما تعصب كوركورانه و لجاجت و خودخواهى و خودپرستى سبب شد كه اين بزرگترين نعمت را كنار گذارند ، نه تنها خودشان كه قومشان را نيز در اين عمل وسوسه كنند و هلاكت و بدبختى را براى آنها به ارمغان آورند .
گرچه مفسران بزرگ به پيروى از رواياتى كه در منابع اسلامى وارد شده گاهى اين نعمت را به وجود پيامبر ص تفسير كردهاند ، و گاهى به ائمه اهل بيت ع و كفران كنندگان اين نعمت را گاهى « بنى اميه » و « بنى مغيرة » و گاهى همه كفار عصر پيامبر ص معرفى نمودهاند ، ولى مسلما مفهوم آيه وسيع است و اختصاص به گروه معينى ندارد و همه كسانى را كه نعمتى از نعمتهاى خدا را كفران كنند شامل مىشود .
ضمنا آيه فوق اين واقعيت را ثابت مىكند كه استفاده از نعمتهاى الهى ، و مخصوصا نعمت رهبرى پيشوايان بزرگ كه از مهمترين نعمتها است ، نتيجه و ثمره اش عائد خود انسان مىشود ، و كفران اين نعمتها و پشت كردن به اين رهبرى پايانى جز هلاكت و سرنگون شدن به دار البوار ندارد .
قرآن سپس « * ( دارَ الْبَوارِ ) * » را چنين تفسير مىكند : « جهنم است كه در شعلههاى سوزانش فرو مىروند و بدترين قرارگاهها است » ( * ( جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَها وَبِئْسَ الْقَرارُ ) * ) ( 1 ) .
در آيه بعد اشاره به يكى از بدترين انواع كفران نعمت كه آنها مرتكب
هامش
( 1 ) « يصلون » از ماده « صلى » به معنى آتش افروختن و به آتش سوختن و مبتلا به آتش شدن و با آتش كباب كردن آمده است .