بالبداء :
« آن كس كه خدا را با » بداء « نشناسد او را درست نشناخته است » اين است كه :
بسيار مىشود كه ما طبق ظواهر علل و اسباب ، احساس مىكنيم كه حادثه اى به وقوع خواهد پيوست و يا وقوع چنين حادثه اى به يكى از پيامبران خبر داده شده ، در حالى كه بعدا مىبينيم آن حادثه واقع نشد ، در اين هنگام مىگوئيم « بداء » حاصل شد ، يعنى آنچه را به حسب ظاهر ما واقع شدنى مىديديم و تحقق آن را قطعى مىپنداشتيم خلاف آن ظاهر شد .
ريشه و علت اصلى اين معنى همانست كه در بحث قبل گفته شد و آن اينكه گاهى آگاهى ما فقط از علل ناقصه است ، و شرائط و موانع را نمىبينيم و بر طبق آن قضاوت مىكنيم ، و بعد كه به فقدان شرط ، يا وجود برخورد كرديم و خلاف آنچه پيش بينى مىكرديم تحقق يافت متوجه اين مسائل مىشويم .
همچنين گاه پيامبر يا امام از « لوح محو و اثبات » آگاهى مىيابد كه طبعا قابل تغيير و دگرگونى است ، و گاهى با برخورد به موانع و فقدان شرائط تحقق نمىپذيرد .
براى روشن شدن اين حقيقت بايد مقايسه اى بين « نسخ » و « بداء » به عمل آيد : مىدانيم كه نسخ احكام از نظر همه مسلمانان جايز است ، يعنى ممكن است حكمى در شريعت نازل شود و مردم نيز چنان تصور كنند كه اين حكم هميشگى و ابدى است ، اما پس از مدتى نسخ آن حكم بوسيله شخص پيامبر ص اعلام گردد ، و حكم ديگرى جاى آن را بگيرد ( همانگونه كه در داستان تغيير قبله ، در تفسير و فقه و تاريخ خواندهايم ) .
اين در حقيقت يك نوع « بداء » است ، ولى معمولا در امور تشريعى و قوانين و احكام نام « نسخ » بر آن مىگذارند ، و نظير آن را در امور تكوينى « بداء » مىنامند .
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 246
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٢٤٦