* ( فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ أَ إِذا كُنَّا تُراباً أَ إِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ ) * ) ( 1 ) .
اين همان تعجبى است كه همه اقوام جاهلى از مساله معاد داشتند ، و آفرينش و حيات جديد را بعد از مرگ محال مىپنداشتند ، در حالى كه در آيات گذشته و ساير آيات قرآن به اين مساله به خوبى پاسخ گفته شده است و آن اينكه چه فرقى ميان آغاز خلقت و تجديد خلقت است ؟ همان كسى كه قادر بود در آغاز آنها را بيافريند قادر است بار ديگر جامه هستى و حيات را در اندامشان بپوشاند ، گويا اينها آغاز خلقت خويش را فراموش كردهاند كه در تجديد آن بحث و گفتگو مىكنند .
سپس وضع فعلى و سرنوشت آينده اين گروه را در سه جمله بيان مىكند :
ابتدا مىگويد : « اينها كسانى هستند كه به پروردگارشان كافر شدند » ( * ( أُولئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ ) * ) .
چرا كه اگر خداوند و ربوبيت او را قبول داشتند ، هرگز در قدرت او در مساله معاد و تجديد حيات انسان ترديد نمىكردند ، بنا بر اين خرابى كار آنها در معاد ، مولود خرابى كارشان در توحيد و ربوبيت خدا است .
ديگر اينكه بر اثر كفر و بىايمانى و خارج شدن از زير پرچم آزادگى توحيد ، خود را گرفتار غلها و زنجيرها كردهاند ، و زنجيرهاى بت پرستى ، هواپرستى ، ماده پرستى و جهل و خرافات را با دست خود بر گردن خويش نهاده اند
هامش
( 1 ) جمله « * ( إِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ ) * » در حقيقت به اين معنى است كه اگر مىخواهى از چيزى تعجب كنى ، از گفتار آنها تعجب نما ، كه بسيار جاى شگفتى است و در حقيقت « * ( فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ ) * » جزاى جمله شرطيه است ، اين احتمال نيز در معنى جمله فوق داده شده كه مفهومش اين است « اگر تعجب از بت پرستى آنها مىكنى ، تنها بتپرستيشان مايه تعجب نيست بلكه انكار كردن معاد از ناحيه آنها نيز مايه تعجب است » ولى معنى اول صحيحتر به نظر مىرسد .