اين آيه با توجه به حديثى كه در تفسير آن وارد شده است ، پرده از روى يك حقيقت علمى برداشته كه در زمان نزول آيات ، بر كسى آشكار نبود ، چرا كه در آن زمان هيئت بطلميوس با قدرت هر چه تمامتر ، بر محافل علمى جهان و بر افكار مردم حكومت مىكرد ، و طبق آن آسمانها به صورت كراتى تو در تو همانند طبقات پياز روى هم قرار داشتند و طبعا هيچكدام معلق و بىستون نبود ، بلكه هر كدام بر ديگرى تكيه داشت ، ولى حدود هزار سال بعد از نزول اين آيات ، علم و دانش بشر به اينجا رسيد كه افلاك پوست پيازى ، به كلى موهوم است و آنچه واقعيت دارد ، اين است كه كرات آسمان هر كدام در مدار و جايگاه خود ، معلق و ثابتند ، بىآنكه تكيه گاهى داشته باشند ، و تنها چيزى كه آنها را در جاى خود ثابت مىدارد ، تعادل قوه جاذبه و دافعه است كه يكى ارتباط با جرم اين كرات دارد و ديگرى مربوط به حركت آنهاست .
اين تعادل جاذبه و دافعه به صورت يك ستون نامرئى ، كرات آسمان را در جاى خود نگه داشته است .
حديثى كه از امير مؤمنان على ع در اين زمينه نقل شده بسيار جالب است ، طبق اين حديث امام فرمود :
هذه النجوم التي فى السماء مدائن مثل المدائن الذى فى الارض مربوطة كل مدينة الى عمود من نور ( 1 ) .
: « اين ستارگانى كه در آسمانند ، شهرهايى هستند همچون شهرهاى روى زمين كه هر شهرى با شهر ديگر ( هر ستاره اى با ستاره ديگر ) با ستونى از نور مربوط است » .
آيا تعبيرى روشنتر و رساتر از « ستون نامرئى » يا « ستونى از نور » در افق ادبيات آن روز براى ذكر امواج جاذبه و تعادل آن با نيروى دافعه پيدا
هامش
( 1 ) سفينة البحار جلد 2 صفحه 574 نقل از تفسير على بن ابراهيم قمى .