شود بخصوص اينكه بسيار ديده شده است كه شكست در عشق مجازى راهى براى انسان به سوى عشق حقيقى ( عشق به پروردگار ) مىگشايد ! و به تعبير روانكاوى امروز آن تمايلات شديد سر كوفته « تصعيد » مىگردد و بىآنكه از ميان برود در شكل عاليترى تجلى مىكند .
پاره اى از روايات كه در شرح حال همسر عزيز در سنين بالاى زندگيش نقل شده نيز دليل بر اين تنبه و بيدارى است .
از اين گذشته ارتباط دادن اين دو آيه با يوسف به قدرى بعيد و خلاف ظاهر است كه با هيچيك از معيارهاى ادبى سازگار نيست زيرا :
اولا - « ذلك » كه در آغاز آيه ذكر شده در حقيقت به عنوان ذكر علت است ، علت براى سخن پيش كه چيزى جز سخن همسر عزيز نيست ، و چسبانيدن اين علت به كلام يوسف كه در آيات قبل از آن با فاصله آمده است بسيار عجيب است .
« ثانيا » - اگر اين دو آيه بيان گفتار يوسف باشد يك نوع تضاد و تناقض در ميان آن خواهد بود ، زيرا از يك سو يوسف مىگويد من هيچ خيانتى به عزيز مصر روا نداشتم و از سوى ديگر مىگويد من خود را تبرئه نمىكنم چرا كه نفس سركش به بديها فرمان مىدهد . اين گونه سخن را كسى مىگويد كه لغزش هر چند كوچك از او سر زده باشد در حالى كه مىدانيم يوسف هيچگونه لغزشى نداشت .
« ثالثا » - اگر منظور اين است كه عزيز مصر بداند او بىگناه است او كه از آغاز ( پس از شهادت آن شاهد ) به اين واقعيت پىبرد و لذا به همسرش گفت از گناهت استغفار كن . و اگر منظور اين باشد كه بگويد به شاه خيانت نكردهام اين مساله ارتباطى به شاه نداشت ، و توسل به اين عذر و بهانه كه خيانت به همسر وزير خيانت به شاه جبار است يك عذر سست و واهى به نظر مىرسد . به خصوص اينكه درباريان معمولا در قيد اين مسائل نيستند .
خلاصه اينكه ارتباط و پيوند آيات چنين نشان مىدهد كه همه اينها
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 434
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٤٣٤