تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
احساس كرد موقع آن فرا رسيده است كه سالها شرمندگى و جدان را با شهادت قاطعش به پاكى يوسف و گنهكارى خويش جبران كند ، به خصوص اينكه او بزرگوارى بى نظير يوسف را از پيامى كه براى شاه فرستاده بود درك كرد كه در پيامش كمترين سخنى از وى به ميان نياورده و تنها از زنان مصر به طور سر بسته سخن گفته است . يك مرتبه گويى انفجارى در درونش رخ داد « فرياد زد : الان حق آشكار شد ، من پيشنهاد كامجويى به او كردم او راستگو است » و من اگر سخنى در باره او گفتم دروغ بوده است دروغ ! ( * ( قالَتِ امْرَأَةُ الْعَزِيزِ الآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا راوَدْتُه عَنْ نَفْسِه وَإِنَّه لَمِنَ الصَّادِقِينَ ) * ) . همسر عزيز در ادامه سخنان خود چنين گفت : « من اين اعتراف صريح را به خاطر آن كردم كه يوسف بداند در غيابش نسبت به او خيانت نكردم » ( * ( ذلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْه بِالْغَيْبِ ) * ) . چرا كه من بعد از گذشتن اين مدت و تجربياتى كه داشته‌ام فهميده‌ام « خداوند نيرنگ و كيد خائنان را هدايت نمىكند » ( * ( وَأَنَّ اللَّه لا يَهْدِي كَيْدَ الْخائِنِينَ ) * ) . در حقيقت ( بنا بر اينكه جمله بالا گفتار همسر عزيز مصر باشد همانگونه كه ظاهر عبارت اقتضا مىكند ) او براى اعتراف صريحش به پاكى يوسف و گنهكارى خويش دو دليل اقامه مىكند . نخست اينكه : وجدانش - و احتمالا بقاياى علاقه اش به يوسف ! - به او اجازه نمىدهد كه بيش از اين حق را بپوشاند و در غياب او نسبت به اين جوان پاكدامن خيانت كند ، و ديگر اينكه با گذشت زمان و ديدن درسهاى عبرت اين حقيقت براى او آشكار شده است كه خداوند حامى پاكان و نيكان است و هرگز از خائنان حمايت نمىكند ، به همين دليل پرده‌هاى زندگى رؤيايى دربار كم كم از جلو چشمان او كنار مىرود و حقيقت زندگى را لمس مىكند و مخصوصا