( * ( يَقْدُمُ قَوْمَه يَوْمَ الْقِيامَةِ ) * ) .
اما به جاى اينكه اين پيشوا پيروان خود را در آن گرماى سوزان به سوى چشمه گوارايى از آب زلال ببرد « آنها را به آتش دوزخ وارد مىسازد » ( * ( فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ ) * ) .
« و چقدر زشت و ناپسند است كه آتش آبشخور گاه انسان باشد كه بر آن وارد گردد » ( * ( وَبِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ ) * ) .
همان چيزى كه به جاى تسكين عطش تمام وجود انسان را مىسوزاند و در عوض سيراب كردن بر تشنگيش مىافزايد .
بايد توجه داشت كه « ورود » در اصل به معنى حركت به طرف آب ، و نزديك شدن به آن است ولى بعدا به هر نوع داخل شدن بر چيزى كلمه « ورود » اطلاق شده است .
« ورد » ( بر وزن ذكر ) به معنى آبى است كه انسان بر آن وارد مىشود ، و به معنى ورود بر آب نيز آمده است .
و « مورود » به معنى آبى است كه بر آن وارد مىشوند ( اسم مفعول است ) .
بنا بر اين معنى جمله * ( بِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ ) * چنين مىشود آتش بد آبشخور گاهى است كه بر آن وارد مىشوند ( 1 ) .
ذكر اين نكته نيز لازم به نظر مىرسد كه جهان پس از مرگ همانگونه كه قبلا هم اشاره كردهايم عالمى است كه اعمال و افعال ما در اين دنيا در مقياس
هامش
( 1 ) اين جمله از نظر تركيب نحوى به اين صورت است كه « بئس » از افعال ذم است و فاعل آن « الورد » و « المورود » صفت ، و مخصوص بالذم كلمه « النار » است كه محذوف مىباشد و بعضى از ادبا احتمال دادهاند كه « المورود » مخصوص بالذم است ، و چيزى در آيه محذوف نيست ، ولى احتمال اول قوىتر به نظر مىرسد .