پاسخى دادند ؟
آنها براى نفوذ در صالح و يا لا اقل خنثى كردن نفوذ سخنانش در توده مردم از يك عامل روانى استفاده كردند ، و به تعبير عاميانه خواستند هندوانه زير بغلش بگذارند ، و « گفتند : اى صالح تو پيش از اين مايه اميد ما بودى » در مشكلات به تو پناه مىبرديم و از تو مشورت مىكرديم ، و به عقل و هوش و درايت تو ايمان داشتيم ، و در خيرخواهى و دلسوزى تو هرگز ترديد به خود راه نمىداديم ( * ( قالُوا يا صالِحُ قَدْ كُنْتَ فِينا مَرْجُوًّا قَبْلَ هذا ) * ) .
اما متاسفانه اميد ما را بر باد دادى ، و با مخالفت با آئين بتپرستى و خدايان ما كه راه و رسم نياكان ما است و از افتخارات قوم ما محسوب مىشود نشان دادى كه نه احترامى براى بزرگان قائلى ، نه به عقل و هوش ما ايمان دارى ، و نه مدافع سنتهاى ما هستى .
« راستى تو مىخواهى ما را از پرستش آنچه پدران ما مىپرستيدند نهى كنى » ؟
( * ( أَ تَنْهانا أَنْ نَعْبُدَ ما يَعْبُدُ آباؤُنا ) * ) .
« حقيقت اين است ما نسبت به آئينى كه تو به آن دعوت مىكنى ، يعنى آئين يكتاپرستى ، در شك و ترديديم ، نه تنها شك داريم ، نسبت به آن بدبين نيز هستيم » ( * ( وَإِنَّنا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونا إِلَيْه مُرِيبٍ ) * ) .
در اينجا مىبينيم قوم گمراه براى توجيه غلطكارى و افكار و اعمال نادرست خود به زير چتر نياكان و هاله قداستى كه معمولا آنها را پوشانيده است پناه مىبرند ، همان منطق كهنه اى كه از قديم ميان همه اقوام منحرف براى توجيه خرافات وجود داشته و هم اكنون در عصر اتم و فضا نيز به قوت خود باقى است .
اما اين پيامبر بزرگ الهى بدون آنكه از هدايت آنها مايوس گردد ، و يا اينكه سخنان پر تزويرشان در روح بزرگ او كمترين اثرى بگذارد ، با متانت
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 154
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص١٥٤