يك عالمِ محقق ، سخنى بگويد كه رجحان آن ضعيف باشد و مقلد و دنبالهرو او در حصول اجر و رساندن بار به سرمنزل مقصود به پايه و مرتبهء او نرسد پس بر مقلد فرض است كه اجتهاد كند . چه بسيارند علمايى كه در اوايل جوانى چيزهايى گفتهاند و بعدها ضعف گفتارشان بر خودشان هم معلوم گرديده و آنگاه بر خلاف آنچه قبلًا گفتهاند ، سخن ديگر راندهاند ! . » !
از چند جهت مىتوان به اين سخن پاسخ گفت :
الف ) بىشك آنچه « شيخ عبداللَّه بن محمود » قبل از رسيدن به چهل سالگى ! بر آن اعتقاد داشته ، از آنچه بعد از چهل سالگى بر آن واقف شده ، بهتر است ، زيرا وى تا پيش از چهل سالگى راه علماى محدث قبل و بعد شيخالاسلام را مىپيمود . خدا توفيقش دهد ! اى كاش به دانش اندوزى خود در علوم و فنون اشارهاى نمىنمود ، زيرا تواضع براى طلاب علم زيبندهتر است .
ب ) پوزشخواهى وى از شيخالاسلام ابن تيميه ، بدين سبب است كه شيخالاسلام در كتاب منهاج السنة النبوية قائل به صحت ظهور مهدى در آخرالزمان بوده است . اين كتاب از بهترين ، گرانسنگترين و محققانهترين كتابهاى ابن تيميه است . از اينرو سزاوار نيست گفته شود : شايد اين سخن در آغاز جوانى و پيش از گسترش آگاهى و پختگى از وى سر زده است ! از يك سوى ديگر ، شيخالاسلام « ابن تيميه » نخستين كسى نيست كه به صحت ظهور مهدى در آخرالزمان ، قائل شده باشد ؛ پيش از او علماى برجستهاى چون : بيهقى ، خطابى ، ابن حبان ، عقيلى ، ابوالحسين الأبرى ، قاضى عياض ، قرطبى و ديگران نيز بر همين عقيده بودهاند .
ج ) اشارهء وى در اينجا و در صفحهء 71 رساله خود ، بر اينكه سخن شيخالاسلام دربارهء صحّت ظهور مهدى ، به مقتضاى « اجتهاد » بوده ، پذيرفتنى نيست ، زيرا در اين امر كه از « امور غيبى » است ، مجال اجتهاد نيست ، بلكه اعتقاد به آن بستگى به ثبوت نص از پيامبر صلى الله عليه و آله و شناسايى نصوص و تميز دادن : مقبول ، مردود ، صحيح و سقيم دارد كه اين كار فقط از عهدهء حديثشناسانِ خبره و متبحّر در علم حديث مانند : بيهقى ، عقيلى ، ذهبى ، ابن تيميه ، ابن قيم و مانند آنها ، برمىآيد و از عهدهء سايرين خارج است .
مصلح جهانى از ديدگاه شيعه و اهل سنت (فارسى) — صفحة 164
مساهمون: خسرو شاهى
ص١٦٤