جمعه « حنبل بن اسحاق » را بهسوى ابن سعد روانه مىكرد و دو بخش از حديث واقدى از وى تحويل مىگرفت و تا جمعه بعدى آنها را مطالعه مىكرد و سپس پس مىفرستاد و دو بخش ديگر تحويل مىگرفت » . ابراهيم مىگويد : « اگر قدم رنجه مىكرد و بدانجا مىرفت و به اين احاديث گوش فرا مىداد براى او بهتر بود . » اين سخن ابراهيم حربى ، توسط « حافظ ذهبى » در تذكرة الحفاظ در شرح حال « محمدبن سعد » آمده است .
از اينجا روشن مىشود كه « امام احمد » بخشهايى از حديث واقدى را به امانت مىگرفت تا آن را مطالعه نمايد و برگرداند . از اين كار ، قبول احاديث ضعيف و تقليد از واقدى مستفاد نمىشود ، زيرا واقدى نزد اهل حديث بسيار ضعيف است . « ذهبى » در الميزان درباره او مىگويد : « همگان بر ضعف « واقدى » اتفاق نظر دارند . » حافظ بن حجر در التقريب دربارهء واقدى مىگويد : « وى با وجود دارا بودن بضاعت علمى فراوان ، متروك است . » امام احمد شخصاً واقدى را به دروغگويى متهم نموده است كه « خطيب » و ديگران در شرح حال واقدى اين مطلب را نقل كردهاند . شايد به همين دليل « امام احمد » به حديث واقدى چندان اعتنايى نمىكرد و نزد « ابن سعد » مىرفت تا از زبان وى حديث را بشنود ، ولى به امانت گرفتن بخشهايى از آن بسنده مىكرد تا آن را مطالعه كند و سپس برگرداند و از اين طريق با حديث واقدى آشنا شود ، اما در عين حال به صحت احاديث واقدى اطمينان نداشت ، زيرا واقدى را مورد اعتماد نمىدانست .
ه ) اين گفتهء وى به نقل از شافعى است كه به امام احمد مىگفت : « اگر حديثى نزد تو به اثبات رسيد ، آن را به من واگذار كن تا آن را در كتاب خود ثبت كنم . » بيهقى در كتاب مناقبالشافعى اين معنا را آورده و با اسناد آن به « عبداللَّه بن احمد بن حنبل » مىنويسد :
پدرم برايم تعريف كرد : « شافعى به ما گفت شما در علم حديث و رجال از من آگاهتريد . اگر حديثى صحيح باشد به من اطلاع دهيد ؛ خواه راوى آن اهل « كوفه » باشد يا « بصره » يا « شام » ، تا اگر صحيح باشد به نزد وى بروم . » سپس بيهقى مىافزايد : « چون احمد بن حنبل اهل عراق بود ، به رجال آن ديار از ديگران آگاهتر بود . احمد از نظر
مصلح جهانى از ديدگاه شيعه و اهل سنت (فارسى) — صفحة 159
مساهمون: خسرو شاهى
ص١٥٩