تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصلح جهانى از ديدگاه شيعه و اهل سنت (فارسى) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
استناد كرد . ما نيز در ضمن بازگويى سخنان ديگران به اين نتيجه رسيديم كه اگر چنين حديثى درست هم باشد ، جمع ميان آن و احاديث مهدى امكان‌پذير است . البته من به شرح زندگى « ابومحمد بغدادى » دست نيافته‌ام و شناختى از او ندارم . شخص دوم ، « عبدالرحمان بن خلدون مغربى » مورخ معروفى است كه در ميان مردم به تضعيف احاديث « مهدى » مشهور شده است . وقتى به مقدمهء تاريخ او رجوع كردم ، معلوم شد كه او به‌طور قطع احاديث را انكار نكرده بلكه در صحت آنها ترديد داشته است . به هر حال انكار آن يا ترديد در اعتقاد به دلايل آن ، انحراف از حق و به بىراهه رفتن است . شيخ صديق در كتاب الاذاعة به بررسى سخنان وى پرداخته و مىگويد : بىشك مهدى در آخرالزمان - بدون تعيين ماه يا سال - ظهور مىكند ، چون اخبار در اين باره « متواتر » بوده و مورد توافق جمهور امت از خلف تا سلف است . سپس مىافزايد : ترديد دربارهء اين فاطمى موعود كه دلايل بر صحت آن دلالت دارند و يا انكار آن ، گستاخى بزرگى در برابر نصوص مشهور و فراوانى است كه تا حد تواتر رسيده است . من بر گفته‌هاى ابن‌خلدون ملاحظاتى دارم كه مايلم در اين‌جا به آنها اشاره كنم : يكم : حتى اگر فردى آشنا به حديث دربارهء مهدى ترديد مىكرد ، لغزش به شمار مىآمد ؛ تا چه رسد به فردى كه خود از كسانى است كه اهل تخصص و كارشناس فن نيست . « شيخ احمد شاكر » در بررسى احاديث المسند به‌خوبى اين را دريافته و مىگويد : « ابن‌خلدون دربارهء مسأله‌اى اظهار نظر كرده كه بدان آگاهى ندارد و در واقع بدون شناخت وارد مسأله‌اى شده است . او در فصل « المهدى » در مقدمهء تاريخ خود ، دچار سرگشتگى و اشتباه آشكارى شده است . ابن‌خلدون اين گفتهء محدثان را كه : « جرح مقدم بر تعديل » است ، اينك در نيافته و چنان‌چه به عمق گفته‌هاى آنان واقف مىگشت هرگز چنين اظهاراتى نمىكرد . » دوم : ابن‌خلدون در ابتداى فصل « المهدى » در مقدمه تاريخ خود ، مىگويد : « بدان ، آن‌چه ميان همهء مسلمانان در گذر دوران‌ها مشهور بوده اين است كه ناگزير در