بعضى از اسناد اين احاديث ، اشكالاتى وجود دارد كه ما آنها را خواهيم آورد ، و در نزد اهل حديث معروف است كه « جرح » مقدم بر تعديل است » . پس اگر ما ضعفى از راويان احاديث يافتيم ، در خود احاديث هم شك خواهيم كرد و البته هرگز نگوييد كه اين امر ممكن است در راويان صحيحين هم صدق كند ، زيرا « اجماع امت » پشتوانه صحت آنهاست ، ولى بقيه چنين نيست و جاى سخن در آنها و اسناد آنها باقى مىماند » .
بدينترتيب ، ابنخلدون پارهاى از احاديث را نقل كرده و رجال آنها را مورد نقد و قدح قرار داده است ، در حالى كه آنها از رجال و راويان صحيحين هستند و خود وى ، مىگويد كه اين « قدح » هرگز در مورد رجال صحيحين ، نبايد صدق بكند ! اين بهخوبى نظريه « شيخ احمد شاكر » را اثبات مىنمايد كه ابنخلدون وارد ميدانى شده كه اهل آن نيست و اصولًا شناختى در اين زمينه ندارد .
ابنخلدون مثلًا در نقد حديثى ، كه « عمارالدهنى » از رجال آن است ، مىگويد : او « شيعه » است ! ، در حالى كه مىدانيم او از رجال مورد وثوق « مسلم » است .
پنجم : خود ابنخلدون ، پس از نقل احاديث مربوط به ظهور مهدى ، به صحت بعضى از آنها اعتراف مىكرده و مىنويسد : اين احاديثى است كه ائمه ما آنها را درباره ظهور مهدى در آخرالزمان ، آوردهاند و اينها ، از نظر من ، جز در موارد كمى ، قابل نقد و قدح بودند .
اين نوشته خود « ابنخلدون » است . در اينجا بايد گفت : همان « موارد كم » كه حتى از ديدگاه ابنخلدون ، دور از قدح بوده و از نقد مصون ماندهاند ، براى استدلال و احتجاج كافى است و مىتواند احاديثى را كه از نقد وى مصون نماندهاند ، پشتيبانى و تقويت نمايد ؛ چنان كه ما نيز قبلًا قول قاضى « محمدبن على الشوكانى » نقل كرديم كه ضمن بيان تواتر احاديث ، مىگويد : در اين زمينه پنجاه حديث وجود دارد كه در ميان آنها : صحيح ، حسن و « ضعيف منجبر » وجود دارد .
از سوى ديگر ، در سخنان ابنخلدون مطلبى هست كه از آن ترديد وى در صحت ادعاى خود ، فهميده مىشود و اين نشان مىدهد كه ابنخلدون در ديدگاه خود
مصلح جهانى از ديدگاه شيعه و اهل سنت (فارسى) — صفحة 125
مساهمون: خسرو شاهى
ص١٢٥