آخرالزمان مردى از اهل بيت ، ظهور مىكند كه دين را تأييد و عدل را آشكار مىسازد ، مسلمانان از او پيروى مىنمايند ، و او بر كشورهاى اسلامى حكومت خواهد نمود و او « مهدى » ناميده مىشود و خروج دجال و ديگر نشانههاى روز رستاخيز و اينكه عيسى پس از او فرود مىآيد و دجال را به قتل مىرساند و در نماز به « مهدى » اقتدا مىنمايد ، همه در روايات آمده است و آنها ، در اين مسئله به احاديثى كه ائمه ما آنها را استخراج كردهاند ، استدلال مىكنند » بايد گفت : آيا شهادت « ابنخلدون » كه اعتقاد به ظهور « مهدى » در گذر قرون و اعصار در ميان همهء اهل اسلام مشهور بوده ، نمىبايست شامل خود ابنخلدون مىشد ! و آيا تصور ابنخلدون ، پس از دانستن اين كه بر خلاف اين مقوله مىانديشند ، نوعى شذوذ و انحراف نيست ! آيا همهء اهل اسلام بر اشتباه توافق كردهاند !
اصولًا اين موضوع اجتهاد بردار نيست ، بلكه از امور غيبى است و كسى نمىتواند آن را اثبات كند مگر با دليلى از كتاب خدا يا سنت پيامبر صلى الله عليه و آله ، و خوشبختانه دليل با كسانى همراه است كه خود اهل تخصص و شناخت هستند .
سوم : « ابنخلدون » پيش از نقل احاديث مىنويسد :
« ما اينك احاديث وارده در اين باره را بيان مىكنيم [ و سپس مىگويد : ] و اين تمامى احاديثى است كه ائمه ما دربارهء مهدى و خروجش در آخرالزمان آوردهاند » . در جايى ديگر پس از آن مىگويد : « ما آنچه اهل حديث درباره اخبار مهدى آوردهاند ، در حد توان ، جمع كردهايم » .
من معتقدم او مطالب فراوانى را ناديده گرفته است كه اين امر با مراجعه به آنچه « سيوطى » در العرف الوردى فى اخبار المهدى از ائمه نقل كرده و به اثبات رسانده ، روشن مىگردد . از جمله امورى كه وى ناديده گرفته ، حديثى است كه « ابن قيم » در المنارالمنيف از « حادث بن اسامة » بيان كرده و اسناد آن را نيكو شمرده است و ما نيز دربارهء سند و رجال آن حديث ، به تفصيل سخن گفتهايم .
چهارم : ابنخلدون مىنويسد : « گروهى از ائمه ، احاديث مربوط به « مهدى » را از قول اصحابى كه احاديث به آنها منتهى مىگردد ، نقل كردهاند » سپس مىگويد : « درباره
مصلح جهانى از ديدگاه شيعه و اهل سنت (فارسى) — صفحة 124
مساهمون: خسرو شاهى
ص١٢٤