منظور من از اهل سنت و اثر ، اهل حديث و هر كسى است كه راه آنان را پيموده و مبناى اعتقادى او كتاب خدا و سنت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله باشد و آنچه از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رسيده و ثابت شده ، بپذيرد و با خيالبافىها و بهانهء واهى « پذيرش عقل » آنچه خود نمىپسندد ، انكار ننمايد . در اينجا بايد اضافه كنم كه همه كسانى كه من از آنها مطلبى نقل كردم ، در اين مرحله از ثبات نيستند ، بلكه افراد مختلف العقيدهاى در ميان آنها وجود دارد ، ولى به هرحال حق و حقيقت را از هر كسى كه نقل شود بايد پذيرفت و بايد اعلام كرد كه احاديث مربوط به « مهدى » را اهل سنت و أشاعره قبول دارند و جز افرادى شاذ ، كسى از اهل سنت در صحت آنها ترديد ندارد .
8 . بيان اسامى كسانى كه در انكار حديث « مهدى » سخن گفته يا در مورد آن ترديد روا داشتهاند و بررسى مختصر سخنان آنان
اكنون اگر كسى بپرسد : چرا فقط در اثبات ظهور « مهدى » در آخرالزمان سخنانى از اهل علم نقل كردى ؟ و آيا در جايى نديدهاى كه كسى منكر ظهور مهدى گردد يا حداقل دربارهء احاديث آن ترديد روا داشته باشد ؛ در پاسخ به سؤال نخست مىگوييم :
من پارهاى از آنچه اهل علم در مورد « ظهور مهدى » در آخرالزمان گفتهاند و بدان دست يافتهام ، نقل كردم تا ثبات و يقين شما افزون شود كه عقيده ظهور وى در آخرالزمان همان راه هموار است ، و بدانيد كه آن امر حقى است كه عدول از آن و يا توجه به غير آن روا نيست . پشتوانه اهل علم براى اثبات آن نيز احاديث وارده از پيامبر صلى الله عليه و آله است . بنابراين در چنين امرى مجال اظهار نظر شخصى نيست ، بلكه تنها راه ، « وحى » است كه مىتواند ما را راهنمايى كند ، زيرا اين مسئله از امور غيبى است .
پاسخ سؤال دوم اين است كه من در ميان پيشينيان فقط نام دو نفر را ديدهام كه احاديث مربوط به مهدى را انكار و يا در آن ترديد كردهاند . يكى از آنها « ابو محمد بن الوليد البغدادى » است كه ابن تيميّه در « منهاج السنة » از او نام مىبرد . پيش از اين ، سخن ابن تيميه را دربارهء او بازگو كردم كه او بر حديث « لامهدى الّا عيسى بن مريم » تكيه كرده و ابن تيميّه در پاسخ به او مىگويد : به علت ضعيف بودنش نمىتوان بر آن