را براى شما بازگو كنم ، چيزى نگذشت كه چهره پرفروغ ستاره در پشت پرده تاريك افق پنهان گشت اينجا بود كه حربه محكم به دست ابراهيم افتاد و گفت :
من هرگز چنين معبودى را نمىتوانم بپذيرم .
بنا بر اين جمله « هذا ربى » ، مفهومش اين است « به اعتقاد شما اين خداى من است » و يا اينكه آن را به عنوان استفهام گفت : آيا اين خداى من است ؟
در اين زمينه نيز حديثى در تفسير نور الثقلين و ساير تفاسير از عيون اخبار الرضا ع نقل شده است .
چگونگى استدلال ابراهيم بر توحيد
اكنون اين سؤال پيش مىآيد كه ابراهيم چگونه از غروب آفتاب و ماه و ستارگان بر نفى ربوبيت آنها استدلال كرد ؟ .
اين استدلال ممكن است از سه راه باشد .
1 - پروردگار و مربى موجودات ( آن چنان كه از كلمه « رب » استفاده مىشود ) بايد هميشه ارتباط نزديك با مخلوقات خود داشته باشد ، لحظه اى نيز از آنها جدا نگردد ، بنا بر اين چگونه موجودى كه غروب مىكند و ساعتها نور و بركت خود را برمىچيند و از بسيارى موجودات به كلى بيگانه مىشود ، مىتواند پروردگار و رب آنها بوده باشد ؟ ! .
2 - موجودى كه داراى غروب و طلوع است ، اسير چنگال قوانين است چيزى كه خود محكوم اين قوانين است چگونه مىتواند حاكم بر آنها و مالك آنها بوده باشد . او خود مخلوق ضعيفى است و سر بر فرمان آنها و توانايى كمترين انحراف و تخلف از آنها را ندارد .
3 - موجودى كه داراى حركت است حتما موجود حادثى خواهد بود ، زيرا همانطور كه مشروحا در فلسفه اثبات شده است ، حركت همه جا دليل بر حدوث