در حالى كه تو گناه مىكنى ، از مجازات او بترس ، كه اين مقدمه مجازات است » .
در كتاب تلخيص الاقوال از امام حسن عسكرى ع چنين نقل شده ، كه قنبر غلام امير مؤمنان را پيش حجاج آوردند حجاج پرسيد تو چكار براى على ابن ابى طالب ع مىكردى ، گفت وسايل وضوى او را فراهم مىساختم ! پرسيد هنگامى كه از وضو فارغ مىشد چه مىگفت ؟ ، گفت اين آيه را مىخواند ، « * ( فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِه فَتَحْنا عَلَيْهِمْ أَبْوابَ كُلِّ شَيْءٍ ) * » و تا آخر آيه را تلاوت كرد ، حجاج گفت گمان مىكنم اين آيه را بر ما تطبيق مىكرد ، قنبر با شجاعت گفت آرى ! ( نور الثقلين جلد 1 - صفحه 18 ) .
3 - در اين آيات مىخوانيم كه منظور از بسيارى از حوادث رنجآور ايجاد حالت توجه و بيدارى است ، و اين يكى از فلسفههاى « آفات و بلاها » است كه در بحث توحيد از آن سخن گفتهايم ( 1 ) ، ولى شايان توجه اينكه اين موضوع را اولا با كلمه « لعل » ( شايد ) ذكر مىكند ، بخاطر اينكه وجود بلاها به تنهايى كافى براى بيدارى نيست ، بلكه زمينه اى است براى دلهايى كه آمادگى دارند ( در سابق نيز گفتهايم « لعل » در كلام خدا معمولا در مواردى استعمال مىشود ، كه پاى شرايط ديگرى نيز در ميان باشد ) .
ديگر اينكه در اينجا كلمه « تضرع » به كار برده شده ، كه در اصل به معنى ورود شير به پستان و خضوع و تسليم آن در برابر دوشنده است ، سپس به معنى تسليم آميخته با تواضع و خضوع آمده است ! يعنى اين حوادث دردناك را بخاطر آن ايجاد مىكرديم ، كه آنها از مركب غرور و سركشى و خود خواهى فرود آيند ، و در برابر حق تسليم شوند .
4 - جالب اينكه در پايان آيه ، خداوند جمله « * ( الْحَمْدُ لِلَّه رَبِّ الْعالَمِينَ ) * » را مىگويد ، و اين نشانه آن است كه قطع ريشه ظلم و فساد و نابود شدن نسلى
هامش
( 1 ) به كتاب آفريدگار جهان و كتاب در جستجوى خدا مراجعه شود .