الهى را دارد ، در اين موقع به تقاضاى او ترتيب اثر داده مىشود و به هنگامى كه قبول نكرد فرمان نابودى او صادر مىگردد .
پاسخ دوم اينكه پيامبر ص به مقتضاى مقام رهبرى و عهده دار بودن امر تربيت مردم و سرمشق عملى به آنها دادن لازم است از جنس خود مردم و همرنگ و هم صفات آنها و تمام غرائز و صفات انسان در او وجود داشته باشد ، زيرا فرشته علاوه بر اينكه براى بشر قابل رؤيت نيست . نمىتواند سرمشق عملى براى او گردد ، چون نه از نيازها و دردهاى او آگاه است و نه به وضع غرائز و خواستههاى او آشنا است ، و به همين دليل رهبرى او نسبت به موجودى كه از هر جهت با وى فرق دارد كاملا نارسا خواهد بود .
لذا قرآن در جواب دوم مىگويد « اگر ما او را فرشته قرار مىداديم و به پيشنهاد آنها عمل مىكرديم ، باز لازم بود تمام صفات انسان را در او ايجاد كنيم ، و او را به صورت و سيرت مردى قرار دهيم » ( * ( وَلَوْ جَعَلْناه مَلَكاً لَجَعَلْناه رَجُلًا ) * ) ( 1 ) .
از آنچه گفتيم روشن مىشود ، كه منظور از جمله « لجعلناه رجلا » اين نيست كه فقط شكل انسان به او مىدهيم كه بعضى از مفسران پنداشتهاند ، بلكه منظور اين است كه او را از نظر ظاهر و باطن به صفات انسان قرار مىدهيم .
سپس نتيجه مىگيرد كه با اين حال همان ايرادات سابق را بر ما تكرار مىكردند كه چرا به انسانى ماموريت رهبرى داده اى و چهره حقيقت را بر ما پوشانيده اى ( * ( وَلَلَبَسْنا عَلَيْهِمْ ما يَلْبِسُونَ ) * ) .
لبس ( بر وزن درس ) به معنى پرده پوشى و اشتباه كارى است ، و لبس ( بر وزن قفل ) به معنى پوشيدن لباس است ( ماضى اول لبس بر وزن ضرب و ماضى دوم لبس
هامش
( 1 ) ضمير جعلناه مىتواند به پيامبر ص برگردد و هم ممكن است به كسى كه همراه پيامبر براى تحكيم نبوت او مبعوث مىشود باز گردد ، در صورت دوم عمل به پيشنهاد آنها شده و در صورت اول چيزى حتى بالاتر از پيشنهاد آنها .