تاملى كرد و فرمود : « براى جنگ با مشركان از مشركان نتوان يارى گرفت ، مگر اينكه مسلمان شوند » يهود اين پيشنهاد را قبول نكردند ، و همگى به مدينه باز گشتند ، و به اين ترتيب از قواى يكهزار نفرى پيامبر ص سيصد تن كم شد ( 1 ) .
ولى مفسران نوشتهاند چون با پيشنهاد « عبد اللَّه ابن ابى » موافقت نشد ، او در اثناى راه از همراهى پيامبر خوددارى نمود ، و با جمعى كه تعدادشان بالغ بر سيصد نفر بود به مدينه بازگشتند .
بهر حال پيامبر پس از تصفيه لازم ، با قواى خود كه هفتصد نفر بودند به پاى كوه احد رسيد ، بعد از اداى نماز صبح صفوف مسلمانان را آراست .
« عبد اللَّه ابن جبير » را با پنجاه نفر از تيراندازان ماهر ، مامور ساخت در دهانه شكاف كوه قرار گيرند ، و به آنها اكيدا توصيه كرد كه در هر حال از جاى خود تكان نخورند و پشت سر سپاه را حفظ كنند ، و فرمود حتى اگر ما دشمن را تا مكه تعقيب كنيم و يا اگر دشمن ما را شكست داد و ما را تا مدينه مجبور به عقب - نشينى كرد ، باز هم از سنگرگاه خود دور نشويد .
از آن طرف ابو سفيان ، « خالد بن وليد » را با دويست سرباز زبده ، مراقب اين گردنه كرد و دستور داد در كمين باشيد تا وقتى كه سربازان اسلام از اين دره كنار بكشند ، آن گاه بلافاصله لشكر اسلام را از پشت سر مورد حمله قرار دهيد .
جنگ شروع شد
دو لشكر در مقابل يكديگر صف آرايى كرده ، مهياى جنگ شدند . اين دو سپاه هر كدام به نوعى مردان خود را بجنگ تشويق مىكردند .
ابو سفيان ، بنام بتهاى كعبه و جلب توجه زنان زيبا ، جنگجويان خود را بر سر ذوق و شوق مىآورد !
هامش
( 1 ) - سيره حلبى ج 2 جريان جنگ احد .