حياتش به خاطر نيازهاى مالى خودش موفق به اين امر نيست ، منطق عقل ايجاب مىكند كه او از اموالى كه زحمت تحصيل آن را كشيده براى انجام اين كارهاى خير لا اقل براى بعد از مرگش محروم نماند .
مجموع اين امور موجب شده است كه قانون وصيت در اسلام تشريع گردد و آن را با جمله * ( حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ ) * تاكيد فرموده است .
البته وصيت منحصر به موارد فوق نيست ، بلكه انسان بايد وضع ديون خود و اماناتى كه به او سپرده شده و مانند آن را در وصيت مشخص كند ، به گونه اى كه هيچ امر مبهمى در حقوق مردم يا حقوق الهى كه بر عهده او است وجود نداشته باشد .
در روايات اسلامى تاكيدهاى فراوانى در زمينه وصيت شده ، از جمله در حديثى از پيامبر اسلام ص مىخوانيم :
ما ينبغى لامرء مسلم ان يبيت ليلة الا و وصيته تحت راسه :
« سزاوار نيست مسلمان شب بخوابد مگر اينكه وصيتنامه اش زير سر او باشد » ( 1 ) .
البته جمله زير سر بودن به عنوان تاكيد است ، منظور آماده بودن وصيت است .
در روايت ديگرى مىخوانيم :
من مات به غير وصية مات ميتة جاهلية
: « كسى كه بدون وصيت از دنيا برود مرگ او مرگ جاهليت است » ( 2 ) .
2 - عدالت در وصيت :
در روايات اسلامى با توجه به بحثى كه در آيات فوق در مورد عدم تعدى در وصيت گذشت تاكيدهاى فراوانى روى « عدم جور » و « عدم ضرار » در وصيت ديده مىشود كه از مجموع آن استفاده مىشود همان اندازه كه وصيت كار شايسته و خوبى است تعدى در آن مذموم و از گناهان كبيره است .
هامش
( 1 ) وسائل الشيعه جلد 13 صفحه 352 .
( 2 ) مدرك سابق .