همه كمالات است رها نمىكنند ، هر ميل و محبتى در برابر عشق خدا در نظرشان بى ارزش و ناچيز است ، اصلا آنها غير او را شايسته عشق و محبت نمىبينند ، جز به خاطر او ، و در راه او كار نمىكنند ، در درياى بيكران عشق خدا آن چنان غوطه ورند كه علىوار مىگويند :
فهبنى صبرت على عذابك فكيف اصبر على فراقك ! :
« گيرم كه بر عذاب تو صبر كنم اما با فراق و دورى تو چكنم » ( 1 ) .
اساسا عشق حقيقى هميشه متوجه نوعى از كمال است ، انسان هرگز عاشق عدم و كمبودها نمىشود ، بلكه همواره دنبال هستى و كمال مىگردد و به همين دليل آن كس كه هستى و كمالش از همه برتر است از همه كس به عشق ورزيدن سزاوارتر مىباشد .
كوتاه سخن اينكه همانطور كه آيه فوق مىگويد : عشق و علاقه افراد با ايمان نسبت به خدا از عشق و علاقه بت پرستان به معبودهاى پنداريشان ريشه دارتر و عميقتر و شديدتر است .
چرا چنين نباشد آيا كسى كه واقعيتى را دريافته و به آن عشق مىورزد با كسى كه گرفتار خرافه و تخيل است مىتواند يكسان باشد ؟ عشق مؤمنان از عقل و علم و معرفت سرچشمه مىگيرد اما عشق كافران از جهل و خرافه و خيال ! .
و باز به همين دليل عشق نخست به هيچوجه متزلزل نمىگردد ولى عشق مشركان ثبات و دوامى ندارد .
لذا در ادامه آيه مىفرمايد : « اين ظالمان هنگامى كه عذاب الهى را مشاهده مىكنند و مىدانند كه تمام قدرتها به دست خدا است و او داراى مجازات شديد است » در آن هنگام متوجه زشتى اعمال خود و بدى عاقبت كارشان مىشوند و اعتراف مىكنند كه انسانهاى منحرفى بوده اند
هامش
( 1 ) از دعاى كميل