محدود نمىكند ، بلكه بيان مصداقهاى كامل اين امت نمونه است ، و بيان الگوهايى است كه در صف مقدم قرار دارند .
4 - تفسير جمله « لنعلم »
جمله « لنعلم » ( تا بدانيم ) و مانند آن كه در قرآن كرارا در مورد خداوند به كار رفته است به اين معنى نيست كه خداوند چيزى را نمىدانسته و سپس از آن آگاه شده است ، بلكه مراد همان تحقق و عينيت پيدا كردن اين واقعيتهاست .
توضيح اينكه : خداوند از ازل از همه حوادث و موجودات آگاه بوده است هر چند آنها تدريجا به وجود مىآيند ، بنا بر اين حدوث حوادث و موجودات چيزى بر علم و دانش او نمىافزايد ، بلكه آنچه قبلا مىدانسته به اين ترتيب پياده مىشود و به اين مىماند كه شخص معمارى نقشه ساختمانى را طرح كند و از تمام جزئيات آن قبل از وجودش آگاه باشد و سپس آن نقشه را تدريجا پياده كند ، هنگامى كه معمار مزبور تصميم بر پياده كردن قسمتى از نقشه ساختمان را مىگيرد ، مىگويد اين كار را به خاطر اين مىكنم تا آنچه را در نظر داشتهام ببينم ، يعنى مىخواهم نقشه علمى خود را جامه « عمل » بپوشانم ( بدون شك علم خدا با بشر - چنان كه در بحث صفات خداوند گفتهايم - تفاوت بسيار دارد ، منظور ذكر مثالى براى روشن شدن بحث است ) جمله « و * ( إِنْ كانَتْ لَكَبِيرَةً إِلَّا عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللَّه ) * » بازگو كننده اين حقيقت است كه خلاف عادت قدم بر داشتن و تحت تاثير احساسات بى جا قرار نگرفتن ، كار بسيار مشكلى است مگر براى كسانى كه براستى به خدا ايمان داشته ، و تسليم فرمان او باشند .