اين قوم بوده .
به هر حال آنها صريحا به موسى گفتند : تا خدا را بالعيان و با همين چشم نبينيم هرگز ايمان نخواهيم آورد ! .
در اينجا چاره اى جز اين نبود كه يكى از مخلوقات خدا كه آنها تاب مشاهده آن را ندارند ببينند ، و بدانند چشم ظاهر ناتوانتر از اين است كه حتى بسيارى از مخلوقات خدا را ببيند ، تا چه رسد به ذات پاك پروردگار : صاعقه اى فرود آمد و بر كوه خورد ، برق خيره كننده و صداى رعبانگيز و زلزله اى كه همراه داشت آن چنان همه را در وحشت فرو برد كه بىجان به روى زمين افتادند .
چنان كه قرآن در دنبال جمله فوق مىگويد : « سپس در همين حال صاعقه شما را گرفت در حالى كه نگاه مىكرديد » ( * ( فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ ) * ) .
موسى از اين ماجرا سخت ناراحت شد ، چرا كه از بين رفتن هفتاد نفر از سران بنى اسرائيل در اين ماجرا بهانه بسيار مهمى بدست ماجراجويان بنى اسرائيل مىداد كه زندگى را بر او تيره و تار كند ، لذا از خدا تقاضاى بازگشت آنها را به زندگى كرد ، و اين تقاضاى او پذيرفته شد ، چنان كه قرآن در آيه بعد مىگويد :
« سپس شما را بعد از مرگتان حيات نوين بخشيديم شايد شكر نعمت خدا را بجا آوريد » ( * ( ثُمَّ بَعَثْناكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ) * ) .
آنچه به طور اجمال در اين دو آيه آمده است به صورت مشروحتر در سوره اعراف در آيه 155 و سوره نساء آيه 153 بيان شده است ( 1 ) .
به هر حال اين داستان نشان مىدهد كه پيامبران بزرگ خدا در مسير
هامش
( 1 ) براى توضيح بيشتر در زمينه اين سرگذشت عجيب و نكتههاى آموزنده آن به جلد ششم تفسير نمونه صفحه 387 به بعد مراجعه فرمائيد .