و زمانى با پيش كشيدن مسائل عاطفى و تحت تاثير قرار دادن عواطف طرف .
و زمان ديگرى با تغيير دادن مبانى فكرى او ، در باره گناه مجرم و استحقاق او ، و مانند اينها . . .
بطور خلاصه شفاعت طبق اين معنى هيچگونه دگرگونى در روحيات و فكر مجرم يا متهم ايجاد نمىكند ، تمام تاثيرها و دگرگونيها مربوط به شخصى است كه شفاعت نزد او مىشود ( دقت كنيد ) .
اين نوع شفاعت در بحثهاى مذهبى مطلقا معنى ندارد ، زيرا نه خداوند اشتباهى مىكند كه بتوان نظر او را عوض كرد ، و نه عواطفى به اين معنى كه در انسان است دارد كه بتوان آن را برانگيخت ، و نه از نفوذ كسى ملاحظه مىكند و وحشتى دارد و نه پاداش و كيفرش بر محورى غير از عدالت دور مىزند .
مفهوم ديگر شفاعت بر محور دگرگونى و تغيير موضع « شفاعت شونده » دور مىزند ، يعنى شخص شفاعت شونده موجباتى فراهم مىسازد كه از يك وضع نامطلوب و درخور كيفر بيرون آمده و به وسيله ارتباط با شفيع ، خود را در وضع مطلوبى قرار دهد كه شايسته و مستحق بخشودگى گردد ، و همانطور كه خواهيم ديد ايمان به اين نوع شفاعت در واقع يك مكتب عالى تربيت و وسيله اصلاح افراد گناهكار و آلوده ، و بيدارى و آگاهى است ، و شفاعت در منطق اسلام از نوع اخير است .
و خواهيم ديد كه تمام ايرادها ، خرده گيريها ، و حملهها همه متوجه تفسير اول براى شفاعت مىشود ، نه مفهوم دوم كه يك معنى منطقى و معقول و سازنده است .
اين بود تفسير اجمالى شفاعت در دو شكل « تخديرى » و « سازنده » .
2 - شفاعت در عالم تكوين :
آنچه در مورد شفاعت به تفسير صحيح و منطقى آن گفتيم در جهان تكوين