درهاى سعادت براى هميشه به روى او بسته مىشود ، نه مىتواند بازگشت كند و پيمان به بندد كه بر خلاف دستور خدا عملى انجام نخواهد داد تا دوباره به نعمتهاى الهى باز گردد .
او در اين محيط مىبايست تا حدى پخته شود ، دوست و دشمن خويش را بشناسد ، چگونگى زندگى در زمين را ياد گيرد ، آرى اين خود يك سلسله تعليمات لازم بود كه مىبايست فرا گيرد ، و با داشتن اين آمادگى به روى زمين قدم بگذارد .
اينها مطالبى بود كه هم آدم و هم فرزندان او در زندگى آينده خود به آن احتياج داشتند ، بنا بر اين شايد علت اينكه آدم در عين اينكه براى خلافت زمين آفريده شده بود مدتى در بهشت درنگ مىكند و دستورهايى به او داده مىشود جنبه تمرين و آموزش داشته باشد .
در اينجا « آدم » خود را در برابر فرمان الهى در باره خوددارى از درخت ممنوع ديد ، ولى شيطان اغواگر كه سوگند ياد كرده بود كه دست از گمراه كردن آدم و فرزندانش بر ندارد به وسوسه گرى مشغول شد ، و چنان كه از ساير آيات قرآن استفاده مىشود به آدم اطمينان داد كه اگر از اين درخت بخورد او و همسرش فرشتگانى خواهند شد و جاويدان در بهشت زندگى مىكنند ، حتى قسم ياد كرد كه من خير خواه شما هستم ( سوره اعراف آيه 20 و 21 ) .
« سر انجام شيطان آن دو را به لغزش واداشت و از آنچه در آن بودند ( بهشت ) بيرون كرد » ( * ( فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطانُ عَنْها فَأَخْرَجَهُما مِمَّا كانا فِيه ) * ) ( 1 ) .
هامش
( 1 ) در مرجع ضمير « عنها » دو احتمال داده شده است : نخست اينكه به « جنت » باز گردد ، و در اين صورت جمله * ( مِمَّا كانا فِيه ) * به معنى مقام و مرتبه مىآيد ، و به اين ترتيب مجموعا چنين معنى مىدهد : شيطان آن دو را از بهشت به لغزش واداشت و از مقامى كه داشتند بيرون كرد . احتمال ديگر اينكه به « شجره » باز گردد ، يعنى شيطان آنها را بوسيله آن درخت ممنوع به لغزش واداشت و از بهشتى كه در آن بودند بيرون كرد .