انقلاب اسلام نيز در برابر چنين گروهى قرار گرفت ، يعنى تا زمانى كه پيامبر اسلام ص از مكه به مدينه هجرت نكرده بود ، مسلمانان حكومتى تشكيل نداده بودند .
اما پس از ورود پيامبر ص به مدينه ، نخستين پايه حكومت اسلامى گذارده شد ، و پس از پيروزى در جنگ « بدر » ، اين مساله آشكارتر گشت ، يعنى رسما حكومت و دولتى كوچك اما قابل رشد تشكيل گرديد .
اينجا بود كه منافع بسيارى از سردمداران مدينه مخصوصا يهود كه در آن زمان مورد احترام عربها بودند به خطر افتاد ، احترام يهود در آن زمان بيشتر به خاطر اين بود كه اهل كتاب و مردمى نسبة با سواد ، و از نظر وضع اقتصادى پيشرفته بودند ، و همانها بودند كه پيش از ظهور پيامبر ص بشارت چنين ظهورى را مىدادند .
افراد ديگرى هم در مدينه بودند كه داعيه رياست و رهبرى مردم داشتند ، ولى با هجرت رسول خدا حسابها به هم خورد ، سران ظالم و خودكامه و اطرافيان غارتگر آنها ديدند تودههاى مردم به سرعت به پيامبر ص ايمان مىآورند ، حتى خويشاوندان خودشان ، آنها بعد از مدتى مقاومت ديدند چاره اى نيست جز اينكه ظاهرا مسلمان شوند ، زيرا نواختن كوس مخالفت و قرار گرفتن در جبهه مقابل ، علاوه بر مشكلات جنگ و صدمههاى اقتصادى ، خطر نابودى آنها را در بر داشت به ويژه اينكه عرب تمام قدرتش قبيله او بود و قبيلههاى آنها غالبا از آنان جدا شده بودند .
روى اين اصل راه سومى انتخاب كردند ، و آن اينكه ظاهرا مسلمان شوند و در خفيه نقشه در هم شكستن اسلام را طرحريزى كنند .
كوتاه سخن اينكه بروز « نفاق » در يك اجتماع معمولا معلول يكى از دو چيز است : نخست پيروزى و قدرت آئين انقلابى موجود و تسلط آن بر اجتماع .
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 98
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٩٨