تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه نهضت حسينى (فارسى) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
ما اتّكائى در زندگى و در دنيا جز به خدا ، به هيچ مقام و به هيچ كسى نداريم و ايمان داريم كه خدا به حكم : وَ كَانَ حَقًّا عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ ، هميشه از مجاهدين راه خود پشتيبانى كرده و مىكند . بگذار دشمنان ما ، به توطئه‌هاى نانجيبانهء خويش ادامه دهند . بگذار ماهيّت كثيف و شرم‌آور خود را - آن‌طور كه هست - به جامعهء مسلمين نشان دهند . عمل معرّف همه است و دنيا ، دنياى عمل است و فريب و نيرنگ ، ديگر كارى نمىتواند بكند و عملى كه براى اسلام باشد ، از اوّل هويداست . و ما در مقابل اين شكنجه‌هاى روحى - كه بالاتر از شكنجه‌هاى جسمى است - « آخ » هم نخواهيم گفت ، زيرا براى خدا و در راه خداست و هرچه كه در راه خدا باشد ، براى ما « نوش جان » است . دسته گلى است كه از هيچ بستانى و گلستانى فرادست‌نمىآيد .

حسين عليه السلام چرا قيام كرد ؟

. . . حسين عليه السلام چرا قيام كرد ؟ ! آيا نمىتوانست با يزيد پليد « همزيستى مسالمت‌آميز » ! داشته باشد ؟ ! مسلماً اگر حسين عليه السلام حاضر به سازش با يزيد مىشد ، زر و سيم ، درهم و دينار ، كاخ و آپارتمان ! ، وكالت و امارت به او مىرسيد ، امّا حسين عليه السلام مانند من و تو نبود كه ببيند در مملكت اسلامى در مركز تشيّع رباخوارى رواج دارد و مشروب مىخورند ، قمار بازى مىكنند ، مرتكب فحشاء مىشوند ، دين و ايمان مردم مسلمان را بر باد مىدهند و . . . ، ساكت بنشيند و تماشا كند ! حسين عليه السلام روح داشت و مظهر شهامت ، غيرت ، و