دوّم اين كه روح انسان به جهت داشتن خاصيّت شگفت انگيز دريافت هدف ، با اين كه مىداند وصل به هدف به گذشت زمان نيازمند است ، با اين حال گويى فعلا در قلمرو هدف گام برمىدارد .
براى توضيح اين مسئله شايسته است حوادث گذشته را در روح محاسبه كنيم . گروهى از حوادث براى انسان رخ مىدهد ، سپس مدّتى طولانى از آن حوادث مىگذرد ، ولى از آن جهت كه آن حوادث بسيار با اهميّت بوده ، هر گاه انسان به ياد آنها مىافتد ، مانند اينست كه زمانى كه از وقوع آن حوادث سپرى گشته بر كنار مىشود ، و انسان خود را در ميان آن حوادث مىبيند . مثلا جنايتى كه به كشته شدن فرزند دلبندش منجر گشته است ، بيست سال پس از زمان جنايت موقع به ياد آوردن آن گويى در همين لحظه جنايت را مىبيند .
هدفى كه در آينده براى انسان منظور شده است ، اگر واقعا هدف باشد ، دوران اميد وصول به آن هدف خلاء نيست ، بلكه انسان در قلمرو هدف گام برمىدارد .
به همين جهت است كه گفته شده است : اغلب مردم به گمان اين كه هدف و ايده آلى در آينده به دست خواهد آمد ، اين حقيقت را از دست مىدهند كه : آينده بودن زمان ، نبايستى اثر فعلى هدف و ايده آل را كنار گذارد . . . اگر شما بدانيد معشوق شما حقيقتا در آينده به شما خواهد رسيد ، از موقع تصوّر آن وصال ، روح شما شكفتگى خود را نشان خواهد داد .
به بيت ذيل درست توجّه كنيد :
دل گواهى مىدهد البتّه يارم مىرسد
اضطرابم بيش شد ، بىشك نگارم مىرسد
عمرِ هجر آخِر شد و صبح وصالم رخ نمود
ديگر از غم ، غم ندارم غمگسارم مىرسد
يك مثال ديگر اين قضيّه را كاملا روشن مىسازد ، كه اگر براى روح انسان حقيقتى به