بر عكس اين گونه هدفها ، مقاصد عالى انسانى و الهى است . بايستى گفت اميد بستن به اين گونه هدفهاست كه عظمت بشر را در تاريخ ما چه در صورت داشتن دانش و چه در صورت رادمردى و چه در شكل تمدّن به معناى عمومى ، اثبات كرده است .
بنا بر اين شايسته است بگوييم : اگر عامل تحرّك تاريخ چند جزء اساسى دارد ، يكى از اجزاى اساسى آن اميد است .
4 - شخص اميدوار در قلمرو هدف گام برمىدارد .
شخص يا جامعه اى كه اميد وصول به يك هدف در روح آنان پديدار گشته است ، چنين نيست كه در امتداد اين اميد ، حالت خلاء روحى را سپرى كنند . توضيح اين كه مردم معمولى گمان مىكنند هنگامى كه انسان هدفى را براى خود مشخّص ساخت و آن هدف مطابق جريانات قوانين هستى قابل وصول بود ، از آغاز منظور نمودن هدف تا رسيدن به آن ، دست او خالى بوده و اميد برايش لذّتى روانى است كه فقط جنبهء تسليت دارد .
اين گمان بيهوده ايست كه با نظر به حركات سطحى اشخاص معمولى دست مىدهد .
ما بايستى در اين باره دقّت بيشترى بنماييم . هنگامى كه حقيقتى را هدف قرار داديم ، دو موضوع براى ما مطرح مىگردد : اول اين كه با توجّه به اين نكته كه هدف مزبور احتياج به گذشت زمان و سپرى شدن رويدادهاى زيادى دارد ، و ما نمىتوانيم قطعه اى از زمان را بريده ، كنار بگذاريم ، و همچنين نمىتوانيم جريان قانونى رويدادها را نديده گرفته و حصول هدف را بدون آنها توقّع داشته باشيم ، به اين جهت هدف مزبور براى ما قيافهء دورنمايى را دارد كه به سوى آن حركت مىكنيم . با اين نظر در راه هدف گام برمىداريم و تدريجا به آن نزديك مىشويم .